این مقاله با استناد به پیشینه و اقدامات جنایی گروههای تروریستی
صهیونیستی (یهود) به ویژه اتحادیه دفاع یهود (JDL) به نگارش درآمده است. در
این نوشتار بر ترور خصوصاً قتل «جنایتكاران اندیشه» كه داستان یهودكشی و
قتل عام شش میلیون تن از آنان در خلال جنگ جهانی دوم را زیر سؤال میبرند،
تأكید خاصی شده است.
تروریستهای صهیونیست آشكارا ضمن ارائه ایدئولوژی سلطهطلبانه و خودبینانه
یهودی آمادگی خود را برای سركوب مخالفان بیان میدارند. آنها با داشتن
سوابق مستندی از جرم و جنایت و تحجر (تعصبگرایی)، میتوانند برای همه
افراد، اعم از مردان و زنانی كه همواره حامی آزادی هستند خطری جدی باشند.
میركاهان و «اتحادیه دفاع یهود»
مهم ترین تشكل غیردولتی و تروریستی صهیونیست، «اتحادیه دفاع یهود» نام دارد
كه فعالیتهای جنایی وسیعی را صورت داده است. FBI نیز بارها آن را به عنوان
یك گروه تروریستی جنایی معرفی كرده است.
JDL در سال 1968 توسط «خاخام میركاهان» بنیان نهاده شد. مارتین دیویدكاهان
در سال 1932 در بروكلین نیویورك متولد شد. وی پسر ارشد یك خاخام ارتدوكس و
عضو جنبش اصلاح طلبانه «زئویابوتینسكی» افراطی صهیونیست ، بود. یابوتینسكی
و دیگر سران این جنبش هنگامی كه مارتین (میر) یك پسر بچه بود، فعالیت های
خود را در منزل وی (كاهان) صورت میدادند. كاهان در جوانی به عضویت جنبش
«بتار» كه یك جنبش سلطهطلب یهودی بود درآمد. این جنبش در سال 1925 به دست
یابوتینسكی بنیان نهاده شد. وی اولین بار در سال 1947 در سن 15 سالگی به
خاطر رهبری گروهی از جوانان «بتار» در حمله به ارنست بوین وزیر خارجه
بریتانیا بازداشت شد.
دو تن از فعال ترین پیروان یابوتینسكی كه به ریاست گروههای ترور صهیونیستی
درآمده و از این راه به سوء شهرت رسیده بودند، بعدها به سمت نخستوزیری
اسراییل رسیدند. مناخیم بگین كه زمانی ریاست گروه ایرگان را به عهده داشت و
«اسحاق شامیر» كه رییس گروه Lehi (گروه Stern) بود. برای مثال شامیر نقش
مهمی در قتل لرد موین فرستادهی خاورمیانه ای بریتانیا در نوامبر 1944 و
توطئه قتل كنت فولكه برنادوت، میانجی سوئدی صلح سازمان ملل در سپتامبر 1948
داشت.
كاهان برای مدتی در دهه 1960 زندگی مخفی در پیش گرفت. وی تحت نام «میخاییل
كینگ» زندگی و كار میكرد و این هویت را حتی از همسرش مخفی نگه میداشت. وی
طی این دوره برای CIA و FBI كار میكرد. او به عنوان عضو FBI در حزب
راستگرای جان بیرچ و همین طور در بعضی گروه های دانشجویی چپگرا به جاسوسی
پرداخت. كاهان با هویت میخاییل كینگ و ظاهری غیر یهودی، با بعضی از زنان
جوان كه از میكدههای نیویورك انتخاب میكرد رابطه داشت. یكی از این زنان
گلوریا جین دی آرجینو نام داشت كه یك مدل 22 ساله ]غیر یهودی[ بود و با نام
«استله ایوانز» كار میكرد. آنها بعد از آشنایی در سال 1966 سریعاً با هم
صمیمی شدند. كاهان كه هرگز هویت واقعی خویش را فاش نكرد، بعدها به وی
پیشنهاد ازدواج داد. چند هفته بعد كه روابط آنها به هم خورد، گلوریا با
انداختن خود در رودخانه ایست ریور اقدام به خودكشی كرد و دو روز بعد
(همزمان با جشن 34 سالگی كاهان) فوت كرد.
زندگی كاهان در سال 1968 یعنی هنگامی كه او با چند تن از هم دانشگاهیهای
خود «اتحادیه دفاع یهود» را تاسیس كرد، دچار تحولات چشمگیری شد. این
اتحادیه با شمشیرهای آخته و شعارهای تحریك كننده به سرعت توانست توجه
رسانههای جمعی را به خود جلب كند. وی از احساسات فزاینده ضد سیاهان در
میان یهودیان منطقه نیویورك سوء استفاده میكرد. وی و سازمان جدیدش
پشتیبانی و كمك قابل ملاحظه ای از سوی دو متحد قدرتمند یعنی حزب راستگرای
«هروت» اسراییل و مافیای نیویورك دریافت كردند.
اتحادیه دفاع یهود بین دسامبر 1969 و اوت 1972 - با حمایت قابل ملاحظه ای
از سوی حزب هروت اسراییل به رهبری مناخیم بگین، افسران ارشد سرویس مخفی
موساد و بعضی تجار ثروتمند و یهودی آمریكایی - حملات متعددی علیه
دیپلماتهای شوروی و دیگر اهداف این كشور در ایالات متحده صورت داد. هدف
اتحادیه ابراز توجه و لطف و ترحم به یهودیان شوروی و تخریب روابط آمریكا و
شوروی سابق بود.
كاهان و تعدادی از اعضای اتحادیه در 12 ماه می 1971 به اتهام تهیه مواد
منفجره از سوی پلیس فدرال بازداشت شدند. وی یك روز بعد به همكاری با یك
گروه تحت فرمان ژوزف كلمبو كه رییس «سندیكای جنایی كلمبو» بود و سابقه قتل
نیز داشت اعتراف كرد. یاییر كولتر روزنامه نگار اسراییلی در زندگینامه
كاهان به عنوان بنیانگذار JDL مینویسد: «كاهان كمكهای قابل ملاحظهای از
مافیای نیویورك دریافت نموده است.» روابط بین كاهان و رییس ]مافیای[
نیویورك تا زمان قتل كلمبو در سال 1971 بسیار گرم و نزدیك بود و این دو به
عنوان رییس گروههای جنایی در كنار هم به فعالیت مشغول بودند.
به ادعای كاهان وی در مجموع سه سال به خاطر فعالیتهای مسلحانه، در
زندانهای آمریكا به سر برده است.
كاهان در اوایل دهه 1970 ، JDL را تعطیل و به اسراییل نقل مكان كرد. وی به
عنوان رهبر JDL و بر اساس سوء شهرتی كه در سطح بینالمللی به دست آورده بود
در سال 1976 حزب رادیكال كاچ را بنا نهاد. وی در سال 1984 به عنوان تنها
نامزد حزب خود توانست به كنست (پارلمان اسراییل) راه یابد. در همین زمان
شعبه JDL در نیویورك از هم پاشید و گروههای انشعابی با نامهایی چون
«اقدام مستقیم یهود» ، «شبكه متحد زیرزمینی یهود»، «سرزمینمان اسراییل را
نجات دهیم» و «مدافعان یهود» ظاهر شدند.
كاهان در 5 نوامبر 1990 و به هنگام ایراد سخنرانی برای حامیان خود در هتلی
در مركز مانهاتان نیویورك ترور شد.
ایدئولوژی خاخام كاهان
میركاهان در بسیاری از سخنرانی ها، مقالات و كتابهای خود نوعی پیام
سلطهطلبی و حتی نسلكشی از صهیونیسم برتری طلب را تبلیغ میكرد. برای وی و
بسیاری از طرفداران پر شور او، هرگونه اقدامی برای بقا و رفاه یهود از جمله
ترور، مصادره اموال و قتل، كاملاً موجه بود.
«... انتقام یك نظریه اصلی یهود است كه نوعی فرمان و دستور برای آنان تلقی
میشود. به لطف دوران آرام و دشواری كه در آن زندگی میكنیم، انتقام به
امری بد و خطرناك تبدیل شده است. آیا باید دست روی دست بگذاریم و اجازه
دهیم دولت اسراییل كه مسئول رفاه شهروندان خود است، خیابان، اتوبوس، مغازه
و خانه فلسطینیها را به مكانی برای اشاعه ترور و ناامنی تبدیل كند. تحقیر
نام خدا را كنار بگذارید. چرا اعراب به حاكمیت یهود تمكین نمیكنند؟ یك
دولت واقعی یهودی، دولتی است كه جلوگیری از بیحرمتی را با از میان
برداشتن شیطان یعنی این كشور عربی كه در میان ما قرار دارد، درك می كند.»
كاهان در مقاله دیگری كه در سال 1973 انتشار یافت بر مصونیت یهودیان از
تعرض و بیحرمتی تأكید میكند. وی وعده داد روزی خواهد آمد كه تمام غیر
یهودیان به برتری این قوم «برگزیده» گردن نهند: «قوم یهود هرگز نابود
نمیشود بلكه آنها و خدای آنها برای پیروزی بر شیاطین و جهالت دیگر ملل
روزی ظاهر خواهد شد. صهیون باید به درجهای برسد كه همه مردم به آن بگروند
و خدای یهود خدایی خواهد بود كه همه در مقابل او زانو خواهند زد.»
كاهان در مقالهای در سال 1982 بر ماهیت شقاوتآمیز مبارزه بین یهودیان و
«دشمنان» آنها تأكید ورزید: «اجازه دهید از دیدگاه یهودیان به حوادث نگاه
كنیم ... لبنان .....: جنگی ]از سوی اسراییل[ علیه دشمن فلسطینی كه - تمام
مردمش - خواهان نابودی رژیم اسراییل و اكثریت یهودی آن هستند شروع شد. این
جنگی برای نابودی كامل دشمن، القای ترس فراگیر و ترور بود تا دشمن تسلیم
شود و برتری خدای یهود را بپذیرد». ارزشهای دموكراتیك لیبرال و یهودی
ناسازگارند و كاهان اغلب اصرار داشت «من این جمله را چند میلیون بار
گفتهام همانطور كه میدانیم دموكراسی غرب با صهیونیسم تناقض دارد. ...
ایدهی یك دولت دموكرات یهودی بیمعنی است».
وی در فرصتی دیگر گفت: «دموكراسی برای مردمی است كه اصالت ندارند. هیچ دولت
زمینی و موقتی نیست كه ارتباط با اقدامات یهودیان داشته باشد در حالی كه
قوانین و مقررات آن برخلاف قوانین تورات است... یهودیت هیچگاه جامعهای
دموكراتیك نبوده است.»
یكی از مشغلههای فكری كاهان، رفتار سنگدلانه علیه یهودیان اروپا در زمان
جنگ بود. شعار JDL «دوباره هرگز » بود كه به طور خاص به نسلكشی یهودیان
اشاره میكرد. از دیدگاه كاهان، هر غیریهودی یك قاتل بالقوه نازی است.
مادامی كه یك غیریهودی در مقابل یك یهودی زندگی میكند؛ احتمال یك نسلكشی
دیگر وجود دارد.»
كاهان معتقد است كه معیار اخلاقی هر عملی باید این باشد كه «آیا برای
یهودیان خوب است یا خیر؟» عدم تطابق با این اصل منجر به یك آشویتز جدید
خواهد شد.
«رابرت فریدمن» نویسنده زندگینامه كاهان، بعضی از كارهای غیر عادی وی را به
شخصیت نظامی این خاخام ربط میدهد. فریدمن با یادآوری اولین ملاقات خود با
كاهان در «موزه هولوكاست بالقوه» در اورشلیم مینویسد: «در همان مواجهه
اول، این فكر به ذهنم خطوركرد كه كاهان فردی گرفتار وسوسههای جنسی و خشونت
است. وی مدام از همخوابگی مردان عرب با زنان یهودی سخن میگفت.» كاهان
علناً، عربها را «سگ» مینامید و حداقل یك بار گفت كه عربها را «مثل
پاشیدن سم روی سوسكها» از اسراییل ریشهكن میكند.
كاهان در سخنرانیهای بسیاری و از جمله در كتابی با عنوان «آنها باید
بروند» در سال 1980، نقشه اش را برای اخراج اجباری و دستهجمعی (یا
انتقال) اعراب فلسطین از سرزمین اسراییل ... «اسراییل بزرگ» (شامل كرانه
غربی تحت اشغال اسراییل از سال 1967) بیان كرد.
جهان بینی كاهان در اساسنامه جنبش كاچ كه وی بانی و رهبر آن بود منعكس شده
است. این دیدگاه با توصیف برتری طلبانهای از یهود با عناوینی چون برتر،
مقدس، برگزیده و خاص شروع میشود.
هدف اصلی جنبش كاچ، انتقال اعراب از تمام بخشهای سرزمین اسراییل بزرگ است.
حضور اعراب در اسراییل باعث دشمنی، آشوب و خونریزی و به مثابه یك بمب ساعتی
است كه موجودیت صهیونیسم را تهدید میكند. بنابراین اعراب ساكن اسراییل
باید به كشورهای عربی انتقال یابند.
كاهان و طرفدارانش قانونی را كه روابط جنسی یهودیان و غیر یهودیان را جرم
قلمداد میكرد، تبلیغ میكردند. (ازدواج یهودیان با غیر یهودیان در اسراییل
ممنوع بود) اما این قانون سطح وسیعتری از تماسها را بین یهودیان و غیر
یهودیان از جمله مدارس مختلط، مراكز اجتماعی، سواحل و حتی همسایگی ممنوع
كرده بود.
كاهان و پیروانش با وجود شباهت بین قانون پیشنهادی آنها و «قوانین نورمبرگ»
هیتلر در سال 1935 كه آن هم روابط جنسی بین یهود و غیریهود را ممنوع كرده
بود، به دردسر نیفتادند. همان طور كه كاهان و دیگر صهیونیستهای تندرو
دائماً بیان داشته اند، قوانین مذهب یهود آشكارا یهودیان را از ازدواج با
غیر یهود منع میكند. به همین ترتیب كاهان هیچگاه از اشاره به آیین های
مذهبی كتاب مقدس بهود برای پشتیبانی از پیام قاطع و سازش ناپذیرانه خود
فروگذار نكرد.
همانطور كه لین برنر، نویسنده یهودی آمریكایی اعتقاد داشت كاملاً حق با
كاهان و طرفداران وی است كه اصرار دارند یهودیت یك مذهب قومی است.
حمایت از كاهان و JDL
تعداد كمی از رهبران جوامع یهودی آمریكا و اسراییل مایل به حمایت از كاهان
در مجامع عمومی بودند و بسیاری از سازمان های یهودی آمریكا مانند «كمیته
یهودیان آمریكا» و «كنگره یهودیان آمریكا» با احتیاط كاهان و JDL را رد
میكردند. در همین حال و به رغم سوابق جنایی و لحن مستبدانه و متكبرانه،
كاهان و JDL با حمایت و پشتیبانی شگفتانگیزی از سوی یهودیان آمریكا روبرو
بودند. تجار یهودی آمریكایی سالانه میلیون ها دلار به كاهان كمك مالی می
كردند.
كاهان هنگام ایراد سخنرانی در جمعی از ثروتمندان پوتوماك مریلند در سال
1971 كه طی آن وی از آتش زدن یك خودرو با بمب تمجید كرد، حضار به شدت از
سخنان وی استقبال كردند. جكی ماسون، كمدین معروف آمریكایی به طور علنی از
كاهان حمایت كرد و در اوایل سال 1972 در مراسمی برای جمعآوری پول برای JDL
به هنرنمایی پرداخت . ماسون (مانند كاهان ملبس به لباس كشیشی) میگوید:
«اصول دموكراسی آن طور كه برای آمریكا كاربرد دارد، برای اسراییل نباید به
كار رود.» همچنین در مراسم شام دیگری جهت جمعآوری پول در سال 1986 در
بوستون، بالغ بر 20 هزار دلار برای كاهان جمعآوری شد.
نمونهای از مقبولیت اجتماعی كاهان نزد رجال سیاسی با نفوذ، دعوت سناتور
هنری اسكوپ جكسون از كاهان برای ایستادن در كنار وی روی صحنهای در نیویورك
در سال 1972 است. این اتفاق مصادف با رقابت های انتخاباتی برای معرفی نامزد
دمكراتها در انتخابات ریاست جمهوری رخ داد. حامی برجسته دیگر JDL
ماریوبیاگی، نماینده كنگره آمریكا بود كه نمایندگی بروكس در واشینگتون را
نیز بر عهده داشت.
هفته نامه جوییش پرس كه یكی از نشریات مطرح جامعه یهودیان آمریكا بود (با
تیراژ 130 تا 160 هزار نسخه) كاهان را به عنوان سردبیر و مفسر استخدام كرد
كه این فرصتی برای نگارش مطالب متعصبانه و اغلب نادرست در اختیار كاهان
قرار داد.
نیویوركتایمز - مهمترین روزنامه آمریكا كه به یهودیان تعلق دارد - نیز با
انتشار مقالات وی در صفحه پرخواننده «نظرات خوانندگان» به كاهان مقبولیت و
مشروعیت بیشتری بخشید.
كتاب كاهان با نام «آنها باید بروند» و در آن خواستار اخراج گسترده اعراب
فلسطین از سرزمین مادریشان شده بود، در سال 1980 توسط انتشارات گروست و
دانلپ نیویورك منتشر شد.
مجلات، روزنامهها و شبكههای تلویزیونی آمریكا هیچگاه سرسوزنی از
انتقادات و بیحرمتیهایی را كه نثار گروههای شبهنظامی غیریهودی از قبیل
«كوكلس كلان» ، «آریایی» یا «قانون» میكردند، در مورد كاهان كه پیامها و
اهداف مشابهی را ترویج میكرد، روا نداشتند.
در اسراییل، كاهان از حمایت و حتی سرسپردگی متعصبانه بسیاری از یهودیان
معمولی به ویژه یهودیان «سفاردیك» كشورهای عربی (كه هم اكنون اكثریت جمعیت
اسراییل را تشكیل میدهند) برخوردار بود. یاییركولتر، روزنامه نگاری كه
جریان بازدید كاهان از شهر آفولای اسراییل را در ژوییه 1985، همزمان با تنش
میان اعراب و اسراییل، توصیف میكند، مینویسد: «چهره وی برای بحرانی كردن
اوضاع و تحریك جوانان مو مجعد در خیابانها كافی بود كه هر عرب را تهدیدی
بالقوه برای جایگاه اجتماعی خود میدیدند. آنها در خیابان فریاد میزدند:
«كاهان، ناجی ما» آنها به اعراب داخل اسراییل و اعرابی كه برای كار به
آفولا آمده بودند حمله میكردند و به اتومبیلهای آنان سنگ پرتاب میكردند
و مغازه ها را غارت میكردند . جمعیت مدام فریاد میزد: «درود بر كاهان ،
مرگ بر اعراب» و هر كس را كه میدیدند چپاول میكردند...
هنگامی كه كاهان فریاد میزد: «تنها خواسته ما اخراج اعراب است. من
میخواهم كه اعراب بروند پیكارشان!» میلیونها تن از مردم جهان و اسراییل
ظاهر غیرعادی وی را دیدند .
شهر به مثابه یك آتشفشان شده بود. جو شهر در اختیار كاهان بود و نفرت و ترس
در آن» موج می زد. احساسات به غلیان آمده بود. اعراب دشمن بودند ...
«میركاهان» نژاد پرستی كه از ایالات متحده به اسراییل آمده بود، آتشی به پا
كرده بود.»
كاهان مرده است اما شعلههای تعصب و كجاندیشی وی كه او به پاكرد هنوز روشن
و فروزان است. بررسیهای اخیر نشان میدهد یهودیان بیشتری در اسراییل از
اتخاذ شدیدترین و وحشتناكترین اقدامات علیه اعراب ساكن سرزمینهای اشغالی
از جمله نسلكشی و قتل عام كه آنها را مجبور به خروج از «اسراییل بزرگ»
كند، حمایت میكنند یا حداقل با جدیت خواستار مد نظر قراردادن چنین
اقداماتی هستند.
مروری بر جنایات صهیونیستها
شبه نظامیان صهیونیست در طول سالهای گذشته صدها اقدام غیر قانونی علیه
«دشمنان» واقعی یا فرضی خود انجام دادهاند از جمله خرابكاری، آزار و اذیت
و تهدیدات تلفنی. در زیر شما با چند نمونه از این جنایات به طور مفصل تر
آشنا خواهید شد. در بسیاری از موارد زیر نقش JDL به طور قطع و یقین اثبات
شده اما در همه موارد نمی توان این گروه را دخیل دانست.
***در 26 ژانویه سال 1972 یك گروه JDL ، دفاتر آژانس مبادلات فرهنگی آمریكا
و شوروی در نیویورك را بمبگذاری كردند كه در آن یك منشی 27 ساله (كه
اتفاقاً یهودی بود) كشته شد و 13 نفر نیز زخمی شدند. یكی از عاملان این
بمبگذاری به نام شلدون سیگل به پلیس گفت كه وی بمب را ساخته است. وی نام
دیگر عاملان جنایت را نیز فاش كرد. چند سال بعد، كاهان اقرار كرد كه JDL
مسئول این جنایت بوده است. با وجود این، پرونده JDL در این حادثه در نهایت
به دلایل فنی مختومه اعلام شد.
***در ماه می 1972، ده تبهكار وابسته به JDL وارد كنسولگری اتریش در
واشینگتون شدند و كارل گروبر، سفیر اتریش در آمریكا و دربان ساختمان را
مضروب كردند.
***در ماه می 1974، اعضای JDL با یك لوله فلزی به یكی از فعالان جامعه
اعراب آمریكا كه دكتر محمد مهدی نام داشت؛ حملهور شدند كه منجر به شكستگی
استخوان كمر وی شد. یك سال طول كشید تا پلیس فردی را بازداشت كرد كه وی در
تلویزیون ظاهر شد و با افتخار از عمل خود یاد كرد. اندكی بعد، دفاتر دكتر
مهدی در مانهاتان و در اثر حریق های عمدی تقریباً به طور كامل ویران شدند.
***در 21 فوریه 1975 ، یك دادگاه فدرال كاهان را به دلیل نقض اصول آزادی
تعلیقی در دوران محكومیت و ساخت بمب آتشزا در سال 1971، مجرم و گناهكار
شناخت .
وی از ساخت بمب، دینامیت یا دیگر تسلیحات و اقدامات خشونتآمیز منع شده
بود. قاضی با استناد به نامهای كه كاهان در آن از طرفداران خود خواسته بود
تا دیپلماتهای عرب و روس را ترور كنند، وی را به یك سال زندان محكوم كرد.
كاهان 8 ماه از این محكومیت را در خانهای در جاده مانهاتان سپری كرد و
مجاز بود تا هر روز برای صرف غذا به رستورانهای «كوشر» برود. وی از این
دوران حبس برای اداره و اجرای امور تجاری JDL استفاده كرد.
***در سال 1975 ،دیوید كامایكو، یك عضو 21 ساله JDL ،یك بالگرد غیرنظامی
را در نیویورك ربود و در ازاء آن با هدف خرید اسلحه برای JDL دو میلیون
دلار پول درخواست كرد. وی پیش از دستیگری ، خلبان را هدف قرار داد.
***در سال 1978 ژوزف شاكتر، رهبر JDL در كانادا، منزل دونالد آندروز فعال
راستگرا را بمبگذاری كرد.
***در 11 آوریل 1982، آلن گودمن با یك اسلحه خودكار به طرف مسجدی در
اورشلیم آتش گشود كه دو فلسطینی كشته شدند. وی بعد از ورود به مسجد دوباره
اقدام به تیراندازی كرد كه چند نفر دیگر مجروح شدند. گودمن كه اهل بالتیمور
ایالت مریلند بود، آموزش های شبه نظامی را در اردوگاه جِدِل متعلق به JDL
در نیویورك فرا گرفته بود. كاهان در مصاحبهای پیرامون این جنایت گفت : «او
هیچ كار اشتباهی انجام نداد. كار او كاملاً صحیح بود.»
***در سال 1987، سه عضو JDL به خاطر دخالت در حداقل شش رشته حملات
بمبگذاری در نیویورك بین سالهای 1984 تا 1987 بازداشت شدند. متهمان
جیكوهن، شارون كاتز و ویكتور وانسیر رییس JDL در نیویورك بودند. وی بعد از
اقرار به نقش خود در این بمبگذاری در اكتبر 1987 به ده سال زندان محكوم
شد. موری یانگ دیگر عضو JDL نیز به 5 سال زندان محكوم شد.
***مسؤولان FBI معتقدند كه JDL پشت پرده انفجار بمب در اواسط اوت 1985 قرار
دارد كه طی آن شریم سوبزوكف در پترسون ایالت نیوجرسی به قتل رسید. همچنین
پلیس این گروه را مسئول حملهای مشابه در اوایل سپتامبر 1985 میداند كه
علیه المارس اسپروجیس در برنت وود ایالت نیویورك صورت گرفت . هر دو به ناحق
متهم به ارتكاب جنایات جنگی بودند.
***در ژانویه 1991، كورت هابر كه در روزنامهها به عنوان بازمانده نسلكشی
یهودیان معرفی شده بود؛ متهم به تهدید كمیته ضد تبعیض نژادی اعراب آمریكا
شد.
قتل آلكس اوده
شاید مهمترین جنایت JDL كه در سطح وسیع انتشار یافت قتل آلكس اوده، مدیر
منطقهای كمیته ضد تبعیض نژادی اعراب آمریكا در مناطق ساحلی غربی در 11
اكتبر 1985 بود. اوده هنگام ورود به دفتر كار خود در سانتاآنای كالیفرنیای
شمالی با انفجار بمب به قتل رسید.
یك مسئول FBI درسال 1985 اعلام كرد كه JDL مسئول قتل اوده و حداقل دو حادثه
تروریستی دیگر در ساحل شرقی است. لین بونز یكی از مسئولان FBI گفت: «ما JDL
را عامل این سه بمبگذاری میدانیم.» همچنین گزارش دیگری از سوی FBI در
جولای 1986 بیان كرد: « كه عوامل JDL مسئول قتل اوده هستند.
دادستان های فدرال آمریكا در سال 1988 سه عضو JDL را در قتل اوده مجرم
شناختند. این افراد كه متولد آمریكا بودند اما برای فرار از مجازات به
اسراییل گریخته بودند كیت فوكس، اندی گرین و رابرت مانینگ نام داشتند.
مسئولان پلیس لس آنجلس و نیویورك از رابرت مانینگ كه یك فعال مهم JDL است
به عنوان مظنون به دخالت در چهار بمبگذاری سیاسی در سال 1985 نام بردهاند
كه قتل اوده از جمله آنهاست.
به گفته مسئولان، وی دارای پیشینه ای 20 ساله در فعالیتهای خشونتآمیز
است كه حتی تهدید تهیه كنندگان یك برنامه تلویزیونی را نیز در بر میگیرد.
مانینگ بعد از پیوستن به شعبه JDL در كالیفرنیای جنوبی در سال 1971، به
سرعت به عنوان یك مبارز سرسخت خیابانی به شهرت رسید. ایرو رابین، رییس JDL
درباره او چنین می گوید: «او مردی قوی است. من مبارزه او را دیده ام. ما با
نازیها و اعراب در كوچه و خیابان نزاع داریم. او فردی واقعاً فعال است.»
یك دادستان فدرال هنگام قرائت حكم دادگاه در سال 1988 گفت: «معلوم شده است
كه به رغم ادعای مانینگ كه گفته اعمال وی در جهت حمایت از یهودیان بوده
است، در بسیاری از موارد او در محل اقامت اعراب مواد منفجره كار گذاشته یا
به طرف آنها پرتاب كرده است.»
آژانس فدرال در نوامبر 1978 دولت اسراییل را به جلوگیری از تحقیق FBI در
مسأله قتل اوده متهم كرد.
خود مانینگ نیز تلاش كرد به بهانه بیماری قلبی و خوردن 20 قرص خواب و این
ادعا كه وی یك یهودی معتقد و متعصب بوده و محاكمه او اشتباه بوده است، از
استرداد خود به آمریكا بگریزد. به رغم همه این موارد، وی سرانجام در جولای
1993 به ایالات متحده مسترد شد.
تأیید رسمی ارتكاب اقدامات تروریستی از سوی JDL
دفتر تحقیقات فدرال وزارت دادگستری آمریكا مكرراً از JDL به عنوان یك
سازمان تبهكار و تروریستی نام برده است. گزارش منتشره توسط مركز تحقیق و
تحلیل تروریسم FBI تصریح میكند: «در پژوهشهایی كه FBI از سال 1981 به بعد
انجام داد، مسئولیت 18 حادثه تروریستی متوجه یهودیانی شده است كه در پی
انتشار بیعدالتیهایی بودهاند كه در گذشته و حال در حق یهودیان روا شده
است. در حالی كه بعضی از این حملات به گروههایی نظیر مدافعان یهود، شبكه
زیرزمینی متحد یهود و اقدام مستقیم یهود نسبت داده شده، 15 مورد از آنها
منتسب به JDL است كه مشهورترین این گروهها میباشد.»
FBI هم چنین در سال 1985، JDL را به عنوان دومین گروه فعال تروریستی در
آمریكا برشمرد (تروریستهای پرتوریكویی اولین گروه فعال بودند). FBI ، JDL
را مسئول 37 حمله تروریستی از سال 1977 تا 1984 دانست.
دو سال بعد FBI اعلام كرد كه گروههای یهودی تندرو از سال 1981 تا 1984، 24
حمله تروریستی انجام داده اند كه 17 مورد آن توسط JDL صورت گرفته است.
وزارت انرژی آمریكا نیز در سال 1986 طی گزارشی ویژگیهای JDL را برشمرد.
JDL طی بیش از یك دهه، یكی از فعالترین گروههای تروریستی ایالات متحده
بوده است. گرچه این سازمان خود را یك گروه فعال سیاسی میداند كه به بیان
مصایب یهودیان شوروی پرداخته و در اكثر موارد از منافع یهود و یهودیت حمایت
كرده است، با این حال FBI از دیرباز آن را به عنوان یك سازمان تروریستی
طبقهبندی كرده است.
هدف اصلی JDL وارونه جلوه دادن داستان واهی كشتار یهودیان است. این
ستیزهطلبی به خصومت ضد شوروی كه برای ایجاد تنشهای جدید در روابط آمریكا
و شوروی طراحی شده بود نیز دامن زد.
با وجود این JDL به اعراب، ایرانیان ، عراقیها، مصریان، فلسطینیها،
لبنانیها، فرانسویان و آلمانی ها در آمریكا حمله كرده است. ]برای نمونه[
در سال 1978، دیپلمات های مصری مورد هدف قرار گرفتند. ... دفاتر این
اتحادیه در فرانسه، انگلیس، ایتالیا و اسراییل نیز دست به حملاتی زده است.
در سالیان اخیر گزارشهای رسمی درباره اقدامات این اتحادیه كماكان ادامه
داشته است.
JDL استراتژی دوگانه ای مشتمل بر نافرمانی مدنی و اعتراضات صلحآمیز تا
تروریسم فراقانونی را دنبال كرده است. بمبگذاری تاكتیك مورد علاقه JDL بود
و 78 درصد از كل حملات آن را شامل میشد. تیراندازی با 16 درصد در مقام
بعدی قرار دارد و در ادامه میتوان به ایجاد حریق، خرابكاری و آدمربایی هر
كدام با یك درصد اشاره كرد.
از سال 1968، در حملات JDL هفت نفر كشته و حداقل 22 نفر زخمی شده اند. 62
درصد از حملات JDL علیه اموال مردم، 30 درصد علیه تجار، 4 درصد علیه موسسات
دانشگاهی و دانشگاهیان و 2 درصد علیه اهداف مذهبی صورت گرفته است. معمولاً
فردی ناشناس طی تماس تلفنی مسئولیت اقدامات تروریستی از سوی JDL یا یكی از
شاخه های فرعی این گروه را به عهده می گرفت اما تنها یك روز بعد سخنگوی JDL
دخالت این گروه را تكذیب میكرد.
اگرچه در گذشته JDL از فعالترین تشكلهای تروریستی آمریكا بوده، اما به
نظر میرسد تهدید ناشی از آن عمدتاً نمادین باشد. با وجود این، حوادث اخیر
نشان میدهد كه این دیدگاه نیاز به بازنگری دارد. افزایش تروریسم نظامی
یهودی نه تنها نشانی از افزایش خشونت است، بلكه نشانی از تغییر شگرف در
الگوهای حمله و تاكتیكهای JDL به شمار میرود.
به نظر میرسد این گروه در حال تمركز فعالیتهایش بر افراد و گروههایی است
كه در نظر آن، دشمنان اسراییل و یهودیت هستند. اكنون ]1986[ این اهداف شامل
جنایتكاران جنگی و نیروهای سابق نازی، موسسات و شخصیتهای عرب و فلسطینی، و
افراد و مراكز به اصطلاح پژوهشی هستند كه عقاید مخالف مبنی بر كم اهمیت
جلوه دادن ابعاد رنج و مشقت یهودیان را ترویج میكنند.
اما شاید استفاده فزاینده از قتل برای جلب توجه مردم و توجیه این اقدامات
تروریستی و حذف دشمنان بالقوه اسراییل و یهودیان عملاً غیر محتملترین
گزینهای بود كه وجود داشت.
مردخای لوی و سازمان دفاع یهود
علاوه بر كاهان، دو تن از برجسته ترین فعالان JDL ، ایرو رابین و مردخای
لوی بودهاند كه هر یك چندین بار به دلیل فعالیتهای جنایی بازداشت شده
اند. مردخای (مارك)لوی تا سال 1982 یا 1983 یكی از فعالترین افراد JDL
بود. از جمله موارد بیشمار دستگیری وی میتوان به بازداشت سال 1981 به
اتهام بمبگذاری در یك اتومبیل اشاره كرد. یك بار نیز با پوشیدن یونیفرم
رسمی نازیها سعی كرد جواز حضور در رژه ایندیپندنس هال فیلادلفیا را به دست
آورد كه ظاهراً هدف از این كار هشدار به جامعه یهودیان محلی در مورد خطرات
نئونازیسم بود. لوی بعد از ترك JDL (شاید به خاطر اینكه به اندازه كافی
«نظامی» نبود) «سازمان دفاع یهود»(JDO) را بنا نهاد. به ادعای وی این
سازمان كه در نیویورك مستقر بود بیش از 3 هزار عضو داشت (رقم واقعی شاید
بسیار كمتر از این باشد). در سالهای بعد لوی و یك شبه نظامی رقیب یعنی
ایرورابین درگیر خصومت و دشمنی بسیار شدیدی شدند. در اگوست 1989، لوی به
دنبال درگیری شبانه با رابین و دیگر اعضای JDL بازداشت شد. لوی از ترس
اینكه رابین قصد كشتن وی را دارد به بالای ساختمان محل سكونت خود رفت و با
یك اسلحه به سمت خیابان جنوبی مانهاتان شلیك كرد كه در نتیجه یك تعمیركار
تهویه كه در اتومبیل پارك شدهاش نشسته بود مجروح شد. لوی بعدها به خاطر
مجروح كردن این تعمیركار 69 ساله به5/4 سال زندان محكوم شد.
***اعضای سازمان دفاع یهود در 22 آوریل 1993 به تظاهركنندگانی كه در
واشینگتون در اعتراض به موزه یاد بود یهودكشی ایالات متحده تجمع كرده
بودند، حمله ور شدند كه حداقل یك نفر به سختی مجروح شد. سخنگوی JDO به
خبرنگاران گفت كه تعدادی از اعضای این گروه به چهار یا پنج نفر از 150 نفری
كه برای اعتراض نسبت به موزه جمع شده بودند حمله كرده و آنها را مجروح
ساختند. یكی از قربانیان دیوید ویلكوكس، كارمند 52 ساله كمیسیون بهداشتی
حومه واشینگتون بود. وی كنار خیابان ایستاده بود كه سه مرد ملبس به یونیفرم
سیاه و كلاههایی با ستاره داود به او حملهور شدند و با میله فلزی به سر و
پاهای وی ضربه زدند. ویلكوس در بیمارستان بستری شد و از ناحیه سر 12 بخیه
خورد. بعدها دو عضو JDO حمله به ویلكوكس را تایید كردند. میخاییل اشنایدر
سخنگوی JDO به خبرنگاری گفت: «این گروه هر آن چه برای دفاع از یهودیت لازم
است انجام خواهد داد از جمله حمله به دشمنان در خیابان.» FBI اعلام كرد
حمله علیه ویلكوكس را به عنوان اقدامی احتمالی از نوع «تروریسم داخلی»
بررسی میكند در حالی كه پلیس محلی این حادثه را یك جنایت تنفرآمیز دانست.
(اما با رجوع به مطبوعات متوجه میشویم كه هیچ فردی بازداشت نشد).
ایرو رابین را شاید بتوان برجستهترین سخنگو و فعال JDL از اوایل دهه 70
دانست . وی بعد از مدتی به عنوان رهبر عملیاتی ساحل غربی JDL به سمت رهبر
ملی JDL بعد از كاهان منصوب شد. رابین تا سال 1979 ، 31 بار به دلیل
فعالیتهای خود در JDL بازداشت شد. وی در مارس 1992 به اتهام توطئه برای
قتل بازداشت اما چند روز بعد به دلیل ناكافی بودن مدارك پلیس از سوی
دادستان لس آنجلس آزاد شد.
***JDL به ریاست رابین در آگوست 1992 موفق شد اجرای كنسرتی در حمایت از
«انجمن خیریه فلسطین» را به منظور جمعآوری پول برای كمكهای انسان دوستانه
كه قرار بود در رستوان و كلوپ شبانه لارگو در لسآنجلس برگزار شود، لغو
كند. رابین به مارك فلاناگان، مالك لارگو اخطار داد كه در صورت عدم لغو
برنامه با دردسر و اعتراض خشونتآمیز روبرو خواهد شد. این چنین بود كه
فلاناگان چند ساعت پیش از شروع برنامه، از ترس اینكه مشتریان وی قربانی
حمله احتمالی JDL شوند، كنسرت را لغو كرد.
خشونت علیه تجدید نظر طلبان در مسأله یهودكشی
افرادی كه تروریستهای یهودی در سالیان اخیر بیشتر هدف قرار داده اند
عمدتاً كسانی بودند كه كلیت ماجرای آدم سوزی مورد قبول عموم در مورد 6
میلیون یهودی در اروپا طی جنگ جهانی دوم را قبول نداشتند. طی دهه های اخیر،
تعداد زیادی از اندیشمندان مدارك مستندی ارائه كرده اند كه شك و تردیدهای
زیادی را درباره جنبه های به اصطلاح مستند آدم سوزی یهودیان برانگیخته است.
از جمله این تجدید نظرطلبان هولوكاست می توان به دیوید ایروینگ، مورخ
بریتانیایی، دكتر روبرت فاریسون فرانسوی و دكتر آرتور بوتز از دانشگاه
نورث وسترن اشاره كرد. (حال به چند نمونه از اقدامات خشونتآمیز علیه
تجدیدنظرطلبان اشاره میكنیم):
***جرج اشلی، دبیر تاریخ دبیرستان و حامی مؤسسه مطالعات تاریخی به خاطر
دیدگاه های تجدید نظرطلبانه خود، چندین بار هدف حملات تروریستی قرار گرفت.
در آوریل 1982 دو آجر به پنجره خانه وی در حومه لسآنجلس پرتاب شد. یك ماه
بعد، دو بمب آتش زا (شبیه كوكتل مولوتف)به سمت خانه وی پرتاب شد. در
دسامبر 1982، چند نفر از اعضای JDL خانه وی را غارت كردند كه طبق برآورد 26
هزار دلار خسارت به بار آورد. مردخای لوی بعدها با افتخار گفت: «ما به وی
(اشلی) اخطار دادیم كه اگر به فعالیتهای خود ادامه دهد باید در انتظار
عواقب آن نیز باشد. ما هشدار دادیم كه اگر شورای مدرسه جلوی او را نگیرد ما
این كار را خواهیم كرد.» در جولای 1984، اشلی مكرراً به صورت تلفنی به
بمبگذاری در خانهاش تهدید میشد. پلیس توانست یكی از اعضای JDL را به
استناد ضبط مكالمات تلفنی تهدیدها بازداشت كند. در می 1985 بار دیگر با بمب
به منزل اشلی حمله شد اما كسی آسیب ندید. حروف عبارت JDL جلوی در خانه وی
با اسپری درج شده بود. در گزارش دولت فدرال در ژانویه 1986 به این حمله
اشاره شده بود. یك ماه بعد (می 1985) JDL مسئولیت بمب گذاری در منزل اشلی
را به عهده گرفت. وی به دانش آموزانش گفته بود كه تعداد كشته شدگان یهودی
به دست نازی ها در جنگ جهانی دوم بسیار كمتر از رقم مورد قبول عموم یعنی 6
میلیون نفر است و حداكثر یك میلیون نفر یهودی در این جنگ توسط نازی ها به
هلاكت رسیده اند.
***در دو حادثه جداگانه در آوریل 1985 به اتومبیل دكتر چارلز وبر، حامی
مالی نشریه هیستوریكال ریویو متعلق به موسسه مطالعات تاریخی حمله خرابكاری
صورت گرفت. نوشته ای از JDL كه در آن دكتر وبر تهدید به تشدید بمبگذاری
شده بود نیز به دست آمد.
***دكتر رینهارد كی بوچنر، پروفسور فیزیك در دانشگاه دولتی كالیفرنیا و
عضو كمیته مشاوره سردبیری مؤسسه مطالعات تاریخی (1983 - 1980)، قربانی
خشونتهای مكرر JDL در خلال سال های 1981 و 1982 و اوایل 1983 شد. به وی آب
دهان انداخته میشد و مورد تهاجم ، تهدید تلفنی و خشونت در محل كار و منزل
قرار میگرفت.
***ارنست زوندل، ناشر آلمانی - كانادایی و فعال برجسته تجدیدنظرطلب بارها
از سوی JDL مورد حمله قرار گرفت. در دسامبر 1983، خشونت طلبانJDL وی را روی
پله های شهرداری تورنتو مضروب كردند. JDL در 6 فوریه 1984 حمله ای دیگر
علیه وی انجام داد. در سپتامبر 1984، منزل زوندل در تورنتو با بمب آسیب
دید. گروهی كه خود را «ارتش آزادی خلق JDL» مینامیدند، در تماس تلفنی با
یك شبكه تلویزیونی محلی مسئولیت این حمله را به عهده گرفتند. در ژانویه
1985، یك شورشی عضو JDL به زوندل، دوككریستی، وكیل وی و منشی كریستی در
ورودی محوطه دادگاهی در تورنتو حملهور شد.
***دفتر یك گروه آلمان و آمریكا در سال 1985 در آتش سوخت كه ظاهراً به دلیل
شك و تردید آنها درباره ادعاهای نسلكشی یهودیان بوده است. طبق گزارش وزارت
انرژی آمریكا درباره تروریسم در ژانویه سال 1986، فردی ناشناس طی تماس
تلفنی در ژوئن 1985 اعلام كرد كه JDL دفاتر «كمیته اقدام سیاسی آلمان و
آمریكا» را در سانتامونیكای كالیفرنیا عمداً آتش زده است. احتمالاً این
كمیته به دلیل حمایت از این دیدگاه كه یهودیان به دست نازیها با گاز كشته
نشده اند... و ]اینكه[ دروغگویان حرفهای در تعداد افراد و گزارشهای مربوط
به این كشتار از پیش برنامهریزی شده بسیار مبالغه كردهاند، خشم JDL را
برانگیخته بود.
مؤسسه مطالعات تاریخی
این مؤسسه از زمان تأسیس در سال 1978، اصلیترین ناشر كتابها و دیگر آثار
مربوط به داستان نسل كشی یهودیان در آمریكا بوده است. به همین دلیل دفتر
مؤسسه در كالیفرنیای جنوبی و هم چنین كارمندان آن هدف یك سری حملات
برنامهریزی شده قرار گرفتند كه شامل تیراندازی از داخل اتومبیل ، سه حمله
با بمب آتشزا، انهدام اتومبیل كاركنان، سوراخ كردن 22 تایر اتومبیل
كاركنان، تظاهرات سازمان یافته از سوی JDL در مقابل ساختمان مؤسسه و
تلفنهای تهدیدآمیز به منزل و محل كار كاركنان مؤسسه میشود.
***مردخای لوی و دیگر معترضان JDL در جریان تظاهراتی در مقابل ساختمان
مؤسسه در 19 مارس 1981 به اتومبیل نماینده مالك آن كه برای حفظ آرامش آمده
بود، حمله كردند. لوی با فریادهای تهدیدآمیز شیشه پنجره جلوی اتومبیل را
شكست.چند هفته بعد در 5 آوریل 1981، معترضان JDL تظاهرات خشونتآمیز دیگری
بیرون ساختمان مؤسسه برگزار كردند كه طی آن یكی از كارمندان مورد حمله قرار
گرفت و مضروب شد.
***در اوایل صبح روز 25 ژوئن 1981 اولین حمله با بمب به ساختمان مؤسسه صورت
گرفت. خوشبختانه این بمب كه شبیه كوكتل مولوتف بود آسیب اندكی وارد نمود.
مردی كه ادعا میكرد از طرف سازمان مدافعان یهود سخن میگوید طی تماس تلفنی
با خبرگزاریها، مسئولیت این حمله را به عهده گرفت. دومین حمله علیه دفتر
مؤسسه در 25 آوریل 1982 صورت گرفت كه در آن یك دستگاه كپی، تعدادی مبلمان و
اسناد از بین رفت. گروهی كه خود را مدافعان یهود مینامیدند در تماس تلفنی
با یك خبرگزاری محلی مسئولیت حمله را به عهده گرفتند.
***در حمله ای در 5 سپتامبر 1982، ساختمان مؤسسه با سلاح گرم هدف حمله قرار
گرفت كه دو پنجره آن شكست و در ورودی ساختمان آسیب دید. علاوه بر این،
آتشسوزی به جلوی ساختمان آسیب جزیی وارد كرد. پس از آن روز و طی هفته نیز
بعضی تهدیدات تلفنی ادامه داشت. گرچه معلوم شد كه صدای فرد تلفن كننده
متعلق به مردخای لوی بوده است اما هیچ كس در این زمینه بازداشت نشد.
***حمله با بمب آتش زا، این حمله منجر به آتش سوزی در دفاتر مؤسسه مطالعات
تاریخی و انبار آن در تورانس در 4 ژوییه 1984 شد. این حمله مصادف با دویست
و نهمین سالگرد استقلال آمریكا بود. میزان خسارات ناشی از حمله كه در اوایل
صبح صورت گرفت، 400هزار دلار برآورد شد. در ویژه نامه خبری مؤسسه (آگوست
1984) جی. مارسلوس، مدیر آن چنین نوشت: «مؤسسه مطالعات تاریخی به عنوان یك
نهاد فیزیكی دیگر وجود خارجی ندارد. 90 درصد از موجودی كتابها و نوارهای
ما كه بزرگترین مجموعه از كتابهای تجدیدنظرطلبانه تاریخی در مورد نسلكشی
است، از بین رفته است. دستگاهها و تجهیزات اداری ما از جمله میز و
صندلیها، پوشهها و قفسهها تكه تكه شدهاند نسخهای خطی، آثار هنری،
نمونهها و نگاتیو فیلمها كه قدمتی بیش از 6 سال داشتند و برای ارایه
اطلاعات تاریخی به مردم سراسر جهان قابل استفاده بود از بین رفته اند.
دهها هزار كتاب به ارزش تقریبی 300 هزار دلار از بین رفته اند. بیش از
2500 فوت مربع فضا كه زمانی برای یك ناشر در سطح جهان بیسابقه است در اثر
حملات تخریب شده است.» ایرو رابین رهبرJDL دو روز بعد در محل ساختمانهای
ویران شده موسسه حضور یافت تا مراتب قدردانی خود را از این حملات اعلام
نماید. وی گفت: « JDL از صمیم قلب ویرانی دفاتر مؤسسه را تحسین میكند».
رابین ضمن رد هرگونه دخالت در حوادث گفت كه حملات توسط یكی از فعالان پیشین
JDL به نام لاری وینستون (جوئل كوهن) صورت گرفته است. وی همچنین گفت: «من
اطمینان دارم كه وی ]وینستون / كوهن[ در این قضیه دست داشته است.» اگرچه در
ارتباط با بمبگذاری سال 1984 كسی تاكنون بازداشت نشده است، ولی ماهیت حمله
نشان میدهد كه كار گروه آموزش دیده یك سازمان دولتی خارجی بوده است. به
غیر از پوشش مطبوعات محلی، رسانههای گروهی آمریكا تقریباً گزارشی درباره
این اقدام (كتاب سوزی) چاپ نكردند. این رفتار جهتدار مطبوعات و رسانهها
در یادداشت های الكساندر كاكبرن نیز ( در صفحه تریبون آزاد هفته نامه نیشن)
آمده است: «نهادی كه در آمریكا به چاپ مطالب تحقیرآمیز درباره كشتار
یهودیان توسط نازیها میپردازد «موسسه مطالعات تاریخی» است. من به یاد
نمیآورم كه به هنگام بمبگذاری ادارات و ساختمانهای این مؤسسه در تورانس
كالیفرنیا در جولای 1984 سر و صدای خبری زیادی به پا شده باشد. شاید این
همان چیزی است كه مایلر در توصیف چنین عقیده نامتعارفی
«سفسطهسازی»مینامد.» در عین حال معدودی از افراد برجسته علیه این حمله
صحبت كردند. جان تولند، مورخ آمریكایی كه جایزه پولیتزر سال 1971 را در
بخش ادبیات غیر داستانی به خاطر كتاب «طلوع آفتاب» دریافت كرد، برای مؤسسه
مطالعات تاریخی چنین نوشت: «وقتی از ماجرای آتشسوزی در انبار و ساختمان
مؤسسه با خبر شدم، شوكه شدم و هنگامی كه در تلویزیون این اقدام تروریستی
محكوم و در مطبوعات مهم كشور و دانشگاهها تقبیح نشد، خشم و نگرانیام شدت
گرفت. از همه معتقدان واقعی به دموكراسی میخواهم كه در محكوم كردن حوادث
اخیر كتابسوزی در تورانس كالیفرنیا به من بپیوندند». دیوید ایروینگ، مورخ
انگلیسی و نویسنده تعداد زیادی آثار پرفروش تاریخی نیز در این باره چنین
گفت: «از شنیدن حمله به ساختمان مؤسسه عمیقاً شوكه شدم.»
مزاحمت JDL برای كنفرانس مؤسسه مطالعات تاریخی
در اواسط فوریه سال 1989 تهدید و ارعاب JDL باعث لغو كنفرانس سه روزه مؤسسه
مطالعات تاریخی در دو هتل در كالیفرنیای جنوبی شد. برنامههای نهمین
كنفرانس مؤسسه در هتل ردلیون از ماه ها قبل تنظیم شده بود. چند روز پیش از
آغاز به كار كنفرانس، هتل نخستین تهدید تلفنی را مبنی بر این كه در صورت
برگزاری كنفرانس تظاهراتی عظیم و خرابكارانه مقابل هتل برپا خواهد شد،
دریافت كرد. این تهدیدات راسل كاكس ، مدیر هتل را به تسلیم در برابر
درخواست JDL و لغو قرارداد هتل با مؤسسه مطالعات تاریخی وادار نمود. اقدام
بعدی اهانت بار كاكس، ارایه مجوز برگزاری كنفرانس خبری در لابی هتل به
رابین، رییس JDL بود. پس از آن، مؤسسه به سرعت ترتیبات لازم برای انتقال
كنفرانس به هتل هالیدی در همان نزدیكی را فراهم كرد. اما درست چند ساعت پیش
از شروع كنفرانس و هنگام ورود شركتكنندگان، هتل هالیدی نیز تسلیم تهدیدات
تلفنی مشابه شد و كنفرانس را لغو كرد. در این زمان بود كه جی مارسلوس، مدیر
مؤسسه با كمك جان اشمیتز، نماینده سابق كنگره آمریكا، ترتیباتی فوری با جو
بیسكوف، مالك مركز خریدی در هانتینگتون بیچ صورت داد تا كنفرانس را آنجا
برگزار كند. بیسكوف تسلیم فشارهای JDL نشد. یهودیان تظاهراتی به رهبری
رابین برگزار كردند كه در آن پلاكاردهایی با شعارهایی از مظلوم نمایی در
دست داشتند. رابین عابران را مورد توهین و هتاكی قرار میداد. اما به رغم
این اخلالگری در مقابل مركز خرید و بعضی مزاحمتها برای شركت كنندگان ،
نهمین كنفرانس موسسه مطالعات تاریخی یكی ازموفقترین و شجاعانهترین
كنفرانسها در نوع خود بود.
***حمله آشوبطلبان JDL به جوانان تجدید نظرطلب یهود در 22 ژانویه 1992.
دیوید كول، فعال تجدید نظرطلب حین سخنرانی در دانشگاه كالیفرنیا در
لسآنجلس مورد حمله اوباش عضو JDL قرار گرفت. رابین، رهبر JDL پیش از شروع
سخنرانی سعی كرد تا كول را از روی پله ها به پایین هل دهد. اوباش JDL نیز
رابرت موریسی برنامهریز جلسه را مرعوب و به كناری هل دادند. پس از پایان
سخنرانی، اراذل JDL سعی كردند سخنرانان را هو كنند و تكههای غذا به سمت
كول پرتاب كردند. در آخر برنامه نیز یك خرابكار عضو JDL به كول كه خود یك
یهودی است توهین كرد و با ضربه به صورت او بینیاش را خونآلود ساخت. این
خرابكاری توسط دوربین برنامه «48 ساعت» شبكه تلویزیونی CBS و دو ایستگاه
تلویزیونی محلی لس آنجلس ضبط شد. اما هیچ كدام از شبكههای محلی از این
حادثه در برنامههای خبری خود حتی یك كلمه نیز پخش نكردند. آنها حتی در بخش
مربوط به تجدید نظرطلبی در مسأله نسلكشی یهودیان نیز كه جزیی از برنامه 48
ساعت این شبكه در 26 فوریه 1992 بود، تصاویر حادثه را پخش نكردند. ظاهراً
مسؤولان CBS به این نتیجه رسیدند كه منظره كتك زدن یك جوان تجدید نظرطلب
یهودی توسط اوباش صهیونیست با وجهه تجدید نظرطلبانه ای كه CBS مایل بود
برای بینندگان بیشمارش به نمایش بگذارد،تناسب ندارد.
***خشونت در اروپا قتل فرانكو دوپرات، فرانكو دوپرات فرانسوی كه یك
نویسنده، تحصیلكرده و مورخ جوان و خوشذوقی بود ، در سال 1978 به قتل
رسید. وی اولین فردی بود كه به خاطر حمایت از تجدید نظرطلبی نسل كشی
یهودیان كشته شد. دوپرات نوشتههای هم سلولی سابق خود، پل راسینیون در
اردوگاه كار اجباری را در كتابچهای به نام «آیا شش میلیون واقعیت دارد؟»
چاپ كرد. وی همچنین مقاله ای تجدید نظرطلبانه از خودش با نام «اسرار اتاق
های گاز» منتشر كرد.
***معلم 38 ساله قربانی دیگری بود كه در 18 مارس 1978 و به هنگام رانندگی،
اتومبیل وی منفجر شد. همسر وی نیز كه در كنار او بود در این حمله پاهای خود
را از دست داد. «گروه انقلابی یهود» و «كماندوهای یادبود یهود» مسئولیت این
قتل را به عهده گرفتند این حمله آنقدر پیچیده بود كه مشكل بتوان باور كرد
هیچ آژانس دولتی در آن دخالت نداشته است. شكی نیست كه اسراییل آموزش و
تسلیحات لازم برای گروههای مدافع یهود در ایالات متحده و بسیاری كشورهای
دیگر را فراهم میآورد. ویكتور استروسكی، افسر سابق اطلاعاتی موساد كه
سرویس جاسوسی و اطلاعات مخفی اسراییل است، در كتاب خود به نام «در مسیر
فریب» بر این رابطه صحه میگذارد. وی در این كتاب مینویسد كه یكی از
بخشهای موساد، «سافریریم»، مسئول هماهنگی امور گروههای مدافع یهود به
نام شبكه یا Misgerot در سراسر جهان و از جمله بعضی مناطق آمریكاست كه در
آنجا یهود ستیزی یك تهدید محسوب میشود. وظیفه اصلی سافریریم كمك به برنامه
رهبران جوامع یهودی خارج از اسراییل برای تأمین امنیت خود است. قسمتی از
این كار توسط هنگ جوانان شبه نظامی اسراییل به نام hets va - keshet یا
«تیر و كمان» انجام میشود. تابستانها اغلب جوانان از دیگر كشورها به
اسراییل میآیند تا درباره امنیت، كسب مهارت دورههای تكمیلی عبور از
موانع، بر افراشتن چادر، چگونگی استفاده از اسلحه تكتیرانداز و سلاح
تهاجمی یوزی آموزش ببینند. دیگران نیز مهارتهای امنیتی جدید مانند ساخت
كیف مخصوص برای مخفی كردن سلاح و مدارك، زمان و چگونگی انجام بازرسیهای
امنیتیو اصول تحقیق و جمعآوری اطلاعات را فرا میگیرند. به گفته استروسكی
اسراییل تسلیحات گروههای مدافع یهود را به طور غیر مستقیم از طریق دلالان
شناخته شده اسلحه تأمین می كند.
مهمترین گروه تروریستی صهیونیست در اروپا «تاگار» نام دارد كه شاخه جوانان
(یا دانشجویی) جنبش رادیكال صهیونیست بتار است. گروه تاگار/بتار عملیات و
حملات جنایی بیشماری علیه دشمنان از جمله تجدید نظرطلبان نسلكشی یهودیان
انجام داده است. دفتر مركزی این گروه در پاریس است و روابط نزدیكی با دولت
رژیم صهیونیستی و به ویژه احزاب سیاسی بگین و شامیر دارد. طبق گزارشها
تاگار تحت نظر موساد، آژانس عملیات مخفی اسراییل، فعالیت میكند. فعالان
تاگار اغلب قصد خود را برخورد با هر كسی كه نسلكشی را انكار كند، اعلام
كردهاند. این گروه مسئولیت حمله فیزیكی علیه اولیور ماتیو، مورخ تجدید
نظرطلب فرانسوی را در یك مصاحبه تلویزیونی در فوریه 1990 به عهده گرفت.
اراذل و اوباش تاگار سه ماه بعد كتابفروشی اگیموس را در پاریس (كه
كتابهایی با عناوین تجدید نظرطلبانه میفروخت) غارت كردند. فعالان
تاگار/بتار تحت نظر افسران ارتش اسراییل آموزش رزمی و نظامی میبینند و
یونیفورم های شبه نظامی آبیرنگ (رنگهای پرچم صهیونیست) میپوشند. این
گروه با آگاهی و تایید مقامات رده بالای فرانسوی مثل نخست وزیر لورنت
فابیوس (كه خود یهودی است) در اروپا فعالیت كرده است. پلیس فرانسه نیز در
حملات تاگار/بتار علیه مخالفان خود دخالت نكرده است. فعالان تاگار تحت
عناوینی چون سازمان مدافعان یهود و سازمان رزم یهود در فرانسه به فعالیت
پرداختهاند. تمامی گروههای شبه نظامی خصوصی به جز گروههای یهودی، در
فرانسه ممنوع الفعالیت هستند. این گروههای شبه نظامی یهودی بین ژوئن 1976
تا آوریل 1991، 50 حمله تروریستی انجام دادهاند. در حقیقت تروریستهای
یهودی میتوانند با خیال راحت دشمنان خود را مورد حمله قرار دهند. تاگار در
آمریكا هم فعال بوده است. در فوریه 1992، سازمان دانشجویان صهیونیستی تاگار
در دانشگاه دولتی اوهایو میتینگی را در اعتراض به تجدید نظرطلبی در مورد
نسلكشی بر پا كرد. این گروه اعلامیهای منتشر كرد كه حقایق در آن به طور
فاحشی تحریف شده و در آن به طور خاص به برادلی اسمیت، فعال تجدید نظرطلب
حمله شده بود.
***دكتر رابرت فاریسون، سرشناسترین تجدید نظرطلب مسأله نسلكشی یهودیان در
اروپا ( عضو كمیته مشاوره سردبیری مجله هیستوریكال ریویو مؤسسه مطالعات
تاریخی) در حملهای مرگبار در 16 سپتامبر 1989 به سختی مجروح شد. سه مهاجم
بعد از پاشیدن گاز سمی به صورت او كه كوری موقت وی را در پیداشت، او را
روی زمین انداختند و سر و سینهاش را به شدت مضروب كردند. این دانشمند 60
ساله دچار جراحتهایی سخت از ناحیه سر شد و فك وی نیز شكست. پزشكان چهار
ساعت و نیم وقت صرف كردند تا فك وی را ترمیم و صورت متورم و زخمی وی را
درمان كنند. گروهی كه خود را «فرزندان یادبود یهودیان» می نامیدند مسئولیت
این حمله وحشیانه را بر عهده گرفتند. این گروه در بیانیهای اعلام كرد:
«پروفسور فاریسون اولین است اما آخرین نیست. بگذارید آنهایی كه نسلكشی را
انكار میكنند هشیار شوند.» در حالی كه پلیس فرانسه رسماً تأیید كرد كه سه
فعال جوان یهودی اهل پاریس این حمله را صورت دادهاند، این ظن بسیار قوی
وجود داشت كه مهاجمین از سازمان تاگار / بتار هستند. سازمانها و اشخاص
برجسته در فرانسه همگام با روزنامههای معتبر این كشور نظیر لوموند، این
حمله را محكوم كردند. با این همه سرژ كلارسفلد، یهودی فرانسوی و «شكارچی
نازی» به دنبال توجیه این جنایت بود. وی گفت: «كسانی كه جامعه یهود را
سالها تحریك و تهییج كردهاند باید انتظار این قبیل اقدامات را داشته
باشند. هیچكس نمیتواند بدون در نظر گرفتن عواقب آن به هتاكی یاد و خاطره
قربانیان یهود بپردازد.» با آن كه حمله ماه سپتامبر 1989 علیه فاریسون
بسیار وحشیانه انجام شد ولی اولین و آخرین از نوع خود نبود. وی بین نوامبر
1978 تا می 1993 در ده نوبت مورد حمله قرار گرفت.
دیگر حوادث تروریستی در اروپا
***در 5 نوامبر 1980 حملهای علیه ساختمان، چاپخانه و انبار یك شركت در
ساسكس در جنوب انگلیس كه كتاب «آیا واقعاً 6 میلیون نفر مردند؟» را چاپ
میكرد، صورت گرفت و منجر به تخریب آن شد. در این حمله دیگر آثار تجدید
نظرطلبان متعلق به انتشارات مؤسسه مطالعات تاریخی نیز از بین رفت. میزان
خسارات این حمله به حدود 50 هزار دلار میرسید. مانی كارپل، روزنامه نگار
چپگرا مجرم شناخته و به دو سال و نیم حبس محكوم شد (وی فقط كمی بیشتر از
یك سال در زندان به سر برد).
***در ژانویه 1984 و در كلن آلمان، پروفسور هرمن گریو، مسؤول غیریهودی
(ناظر) بر نوشتههای مذهبی یهودی، به ضرب گلوله یك عضو گروه گاچ - كه رهبر
آن كاهان بود - كشته شد. بنا بر گزارشها این قتل طبق حكم مذهبی آیین یهود
مبنی بر به قتل رساندن غیر یهودیانی كه در متون مذهبی یهود تجسس و كنجكاوی
میكنند، صورت گرفته است.
***در 10 فوریه 1988، تروریستها اتومبیل ارنست نولت، مورخ آلمانی را به
هنگام پارك در دانشگاه برلین كه وی در آنجا تدریس میكرد، منفجر كردند. در
نامهای ناشناس كه با یك ستاره پنج پر امضا شده بود، این جمله به چشم
میخورد: «ما به این خاطر به نولت حمله كردیم كه وی یكی از كسانی است كه
نماد تداوم فاشیسم میباشد.» نولت به دلیل دیدگاههای میانهروی تجدید
نظرطلبانه خود در مورد جنگ دوم جهانی بسیار مورد انتقاد قرار گرفته بود.
***در 20 آوریل 1991، اراذل بتار/تاگار علیه افرادی كه قصد شركت در كنفرانس
مارك اوگیر، نویسنده فرانسوی را داشتند، حملهای خشونت بار انجام دادند.
(اوگیر با اسم مستعار سنت لوپ تعدادی كتاب در مورد لژیون داوطلبان فرانسه
نوشت كه در جنگ جهانی دوم در جبهه شرقی میجنگیدند.) سه یا چهار نفر در
بیمارستان بستری شدند كه یكی از آنها زن 67 ساله ای بود كه دو ماه در حالت
كما قرار گرفت. در ارتباط با این حمله دو تن از اعضای تاگار دستگیر شدند
ولی تا دو سال و نیم بعد هنوز محاكمه نشده بودند.
***یك كتابفروشی در پاریس بعد از حملات خشونتآمیز شبه نظامیان یهودی در
سال 1992 برای همیشه بسته شد. این كتابفروشی به دلیل فروش كتابهای تجدید
نظرطلبانه و تجدید نظرطلبی مدیر آن یعنی پیرگویلائوم، مورد حمله قرار گرفت.
***در 19 اكتبر 1992 گروهی 30 نفره از فعالان گروه بتار در میدان مركزی شهر
روستوك آلمان به عابران حملهور شدند و به آنها توهین كردند، اتومبیلها را
ویران كرده و به سمت پلیس گاز اشكآور پرتاب كردند. این گروه تحت رهبری یك
زن و شوهر ضد نازی (و ضد تجدید نظرطلبی) به نام بتی و سرژكلارسفلد قرار
داشتند. فعالان بتار كه بعضی از آنها پرچم اسراییل در دست گرفته بودند با
فریادهای «آلمانی كثیف! نازی كثیف» به عابران توهین میكردند.
***در دسامبر 1992، رییسJDL در اسراییل اعلام كرد كه وی گروههای آدمكشی
را به آلمان اعزام كرده است تا نئونازیها را به قتل برسانند. خاخام باروخ
بن ژوزف اعتقاد داشت هر آلمانی كه فریاد بزند «های هیتلر» یا خودش را نازی
معرفی كند، هدفی برای قتل است. به گفته یكی از اعضای JDL ، افراد برجسته
راستگرای آلمان تنها افراد در لیست ترور JDL نیستند بلكه افراد پشت صحنه
مثل آن پروفسوری كه نسلكشی را انكار میكند یا آن را كماهمیت جلوه
میدهد، اغلب اهداف مهم تری به شمار میروند.
نتیجهگیری
همان طور كه این گزارش نشان میدهد، مشكل تروریسم ضد دولتی صهیونیسم بیش
ازچند دهه قدمت دارد و امروز نیز همچنان باقی است. شبكه ترور صهیونیسم با
پشتیبانی از برتری و سلطهطلبی یهود در سطح بینالمللی اروپا و آمریكا
فعالیت دارد. مبارزات متعصبانه این شبكه علاوه بر اثرات مخرب و زیانبار آن،
جوی خطرناك از نفرت و تعصب را بنیان نهاده است. تروریستهای یهودی صهیونیست
از طریق خشونت، تهدید و ارعاب موفق به خاموش كردن صداهای بیشماری شدهاند.
بسیاری نیز از ترس قربانی شدن هرگز لب به اعتراض نگشودهاند. اما لازم به
یادآوری است كه نباید در مورد این خطر مبالغه و اغراقگویی شود. قدرت
صهیونیستها فوقالعاده است اما بی حد و حصر نیست. شبه نظامیان یهودی آنقدر
ناتوان و نسبت به هم شكاك هستند كه غالب انرژی خود را صرف حمله و یورش علیه
یكدیگر میكنند. علاوه براین، تعداد افراد و سازمانهایی كه شبه نظامیان
صهیونیست آنها را دشمنان صهیونیست میپندارند آنقدر در سالهای اخیر افزایش
پیدا كرده است كه هیچ گروه یا فردی نیست كه به عنوان هدف حمله مورد توجه
قرار نگیرد. (حتّی عنوان اغلب رعبآور «ضد یهود» دیگر تأثیر سابق خود را از
دست داده است؛ در سال 1991 یكی از وزرای دولت اسراییل، جرج بوش (پدر) را با
لقب ضد یهود به باد انتقاد گرفت زیرا در تأیید ضمانت وام 10 میلیارد دلاری
به اسراییل به اندازه كافی سریع عمل نكرده بود). آمادگی شبه نظامیان
صهیونیست برای استفاده از خشونت علیه كسانی كه نگرش آنها مورد قبول یهودیان
نیست، اعترافی تلویحی به ضعف فكری و اخلاقی آنهاست. جزم اندیشان صهیونیست
با توسل به خشونت علیه تجدید نظرطلبان مسأله نسلكشی و دیگران به ناتوانی
خود در شكست دادن رقبایشان در بحثی آزاد و بیپرده اذعان میكنند و هرگونه
اقدام جدید به ارعاب و خشونت تنها ناتوانی فكری بیشتر آنها را تایید
میكند. البته در بلندمدت، بحثها و ایدهها را از طریق خشونت نمیتوان از
بین برد. به ویژه تجدید نظرطلبی در مسأله نسلكشی در بسیاری از كشورها
پیشرفت زیادی داشته است به نحوی كه در عمل دیگر نمیتوان آن را سركوب كرد.
منبع: سایت عملیات روانی
معرفي به دوستان
نوشته شده در چهار شنبه ۲۱ دي ۱۳۸۴ و ساعت 01:35 توسط : آرش احمدی
نظر ها ( 2 ) || [لينك مطلب]
» تجديد نظر طلبان ... تجديدنظرطلبي
: سه شنبه ۱۳ دي ۱۳۸۴ :
در سالهاي اخير علاقه مردم غرب به پديده هولوکاست افزايشيافته است.
تحقيقات نشان ميدهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه
1990 ده برابر دهههاي 1940 و 1950 ميلادي است. اين موج علاقه به کشف حقايق
تاريخي و مقابله با تبليغات هاليوودي و ژورناليستي و تاريخنگاري رسمي به
ايجاد يک مکتب جديد تاريخنگاري انجاميده که به "تجديدنظرطلبي"
(rerisionist) يا "تاريخ واقعي" معروف است.
معمولاً از پل رازينيه فرانسوي بهعنوان بنيانگذار اين مکتب ياد ميکنند.
رازينيه در زمان جنگ دوّم جهاني از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود که
بهوسيله گشتاپو دستگير شد و به اردوگاه بوخنوالد اعزام گرديد و تا پايان
جنگ در اردوگاههاي مختلف نازي زنداني بود. پس از جنگ وي عاليترين نشان
مقاومت را از دولت فرانسه دريافت کرد و سپس به عرصه تحقيقات تاريخي روي
آورد، در زمينه جنگ دوّم جهاني به تحقيق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به
ترسيم وضع اسفناک اردوگاههاي جنگي نازي دست زد. ولي او بتدريج در جريان
تحقيقش به نظراتي رسيد که تصوير رسمي را کاملاً نفي ميکرد. امروزه دو
مورخ صاحب نام به عنوان مهمترين هواداران مكتب تاريخنگارى واقعى شناخته
مىشوند: اولى،ديويد ايروينگ انگليسى است. ايروينگ مورخ بسيار معتبرى است،
در حدى كه برخى نشريات سرشناس انگليسى نوشتهاند هيچ كس نمىتواند درباره
جنگ دوم جهانى كار كند و پروفسور ايروينگ را ناديده بگيرد. دومين مورخ
سرشناس هوادار مكتب تاريخنگارى واقعى، رابرت فوريسون فرانسوى است. پروفسور
فوريسون و خانوادهاش، نيز مانند رازينيه، در زمان جنگ از آلمانىها آزار
فراوان ديده بودند. او مؤلف كتابهاى متعددى است و ثابت مىكند كه اتاق گاز
و سياست امحاء جمعى يهوديان صحت ندارد. فرد صاحب نام ديگر در اين عرصه فرد
لوختر آمريكايى است. لوختر مورخ نيست بلكه مهندس متخصص ساختمان زندان است.
او براى تحقيق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحهاى خود را منتشر
كرد كه به گزارش لوختر معروف است. او در اين گزارش وجود اتاقهاى گاز را
منكر شد. در اين زمينه افراد سرشناس ديگرى نيز كار كردهاند: گرمار رودلف
مؤلف كتابى در انكار اتاقهاى گاز آشويتس است. ارنست زوندل كانادايى كتابى
نوشته با عنوان «آيا واقعا شش ميليون نفر كشته شدهاند؟» ديويد هوگان كتابى
دارد با عنوان «افسانه شش ميليون نفر». دكتر بروزات تحقيقى دارد درباره
اتاقهاى گاز در داخائو و اثبات مىكند كه نه در داخائو، نه در بوخنوالد و
نه در ساير اردوگاههاى آلمانى اتاق گاز براى كشتار يهوديان و ساير
زندانيان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودى، عضو جنبش مقاومت فرانسه
در زمان جنگ دوم است كه او نيز، بر اساس تحقيقات محققين پيشگفته نشان
مىدهد كه هالوكاست صحت ندارد و يك افسانه ساختگى است.
این گروه در ادامه کار خود سه سوال عمده مطرح کرده اند و آن را در اسناد
تاریخی موجود بررسی کردند:
1- تعداد یهودیان کشته شده در جنگ جهانی دوم از بین سالهایی که صهیونیستها
مدعی سوزانده شدن یهودیان هستن
2- روش های کشته شدن و یا مردن آنها
3- دلایل تارخی (در صورت اثبات قتل عام یهودیان)
دلایل این گروه
1- اگر فرض کنیم که سوزاندن یهودیان اتفاق افتاده باشد، باید یادآور شد که
این تنها اتفاقی نیست که طی آن تعداد زیادی انسان با هم می میرند و اتفاقات
از این دست حتی در همین قرن بیستم بسیار اتفاق افتاده است.
2- هیچ کوره آدم سوزی یا اتاق گازی وجود نداشته است. و دلیل آن هم این است
که آیا امکان دارد سوزاندن 6 میلیون انسان که در طول 2 یا 3 سال انجام شده،
هیچ مدرک تاریخی یا جغرافیایی از خود برجای نگذاشته باشد.
هیچ مدرک تاریخی، هیچ عکس یا نقشه ای، یا هیچ نشانه موجود در محل مورد
ادعا. هیچ چیز!!
این امر به قدری واضح بوده که حتی در بعضی موارد تاریخ دانان و تاریخ
نویسان صهیونیست هم مجبور به اقرار آن شده اند. از جمله در دهه 1980 یکی از
یهودیان به نام پرفسور آرنو مایر (Arno mayer) اقرار کرده "منابع موجود
برای تحقیق در مورد اتاقهای گاز کم و غیر قابل اعتماداند".
و این روشن می کند که اگر مدارکی وجود داشت، وی را مجبور به بیان این موضوع
نمی کرد.
علاوه بر اینها اظهارات تمام کسانی که در نزدیکی آن اردوگاهها (که ادعا می
شود هولوکاست در آنها صورت گرفته) زندگی کرده اند و حتی نجات یافتگان همان
اردوگاهها که صحت هولوکاست را رد کرده اند، نادیده گرفته می شود.
اسناد باقی مانده از جنگ جهانی دوم، نه تنها هولوکاست را تائید نمی کنند،
بلکه به روشنی آن را رد هم می کنند! از جمله عکسهای هوایی که از آن دوران
باقی مانده مدارک خوبی برای عدم وجود کوره های آدم سوزی هستند.
3- اطلاعات آماری نشان می دهد که 6 میلیون حدود 500 برابر یهودیان کشته شده
در آن زمان است!
4- جنگ جهانی دوم یک جنگ خانمان سوز برای تمام بشریت بود، نه تنها برای
یهودیان که شاید (دو درصد) %2 جمعیت آن را تشکیل می دادند.
5- هیچ سندی مبتنی بر این امر که هیتلر قصد نسل کشی یهودیان را داشته وجود
ندارد.
اگر یک مرور تاریخی به اظهارات صهیونیستهای تاریخ دان و تاریخ نگار هم
بیندازیم، مشاهده می شود که یکی از این افراد پرفسور مایر است که در سال
1988 اظهار داشته که بیشتر یهودیان در بین سالهای 1942 و 1945 (همان
سالهایی که صهیونیستها مدعی هولوکاست هستند) بر اثر امراض طبیعی مرده اند
تا بلاهای غیر طبیعی!
و حالا سوالی که مطرح می شود این است: که آیا امکان دارد این همه دروغ در
مورد یک واقعه تاریخی که اصلا اتفاق نیفتاده گفته شده باشد؟
جواب این گروه به این سوال: بعضی ها در مورد هولوکاست دروغ می گویند چون به
نفع آنهاست، بعضی ها دروغ می گویند چون این دروغ منافع اسرائیل را حفظ می
کند. و البته تعداد زیادی هم هستند که از واقعیت بی خبرند، بر پایه تبلیغات
انجام شده، واقعا فکر می کنند چنین حادثه ای اتفاق افتاده است.
معرفي به دوستان
نوشته شده در سه شنبه ۱۳ دي ۱۳۸۴ و ساعت 01:03 توسط : آرش احمدی
نظر ها ( 4 ) || [لينك مطلب]
» هولوکاست چيست؟ ... هولوکاست...
: شنبه ۱۰ دي ۱۳۸۴ :
هولوکاست از دو واژه يوناني "Holos" به معني "همه" و "Kaustos" (در بعضي از
متون به جاي واژه Kaustos از واژه Kaiein استفاده شده است) به معني سوزاندن
و نابود کردن ترکيب يافته است. اين واژه روي هم رفته به معني همه سوزي است
و در اصطلاح از آن به قرباني و يا قرباني بزرگ ياد مي شود و به واقعه اي
اطلاق مي شود که در فاصله سالهاي 1944 تا 1939 (در جنگ جهاني دوم) قريب به
6 ميليون يهودي از سراسر اروپا جمع آوري و به اردوگاههاي مرگ در آلمان و
لهستان مانند اردوگاه " آشويتس : که مهمترين آنها بود ، فرستاده و در کوره
ها سوزانده شدند . همچنين قتلهاي دسته جمعي رده دومي هم وجود داشت که يهودي
ها را وارد اتاقهاي بزرگي ميکردند که دوشهايي در سقف داشتند و پس از بستن
درها ؛ از دوشها گازي به نام" زيلکون ب " خارج ميشد و موجب خفگي همه
ميگرديد.
در اواخر جنگ جهاني دوم صحنه هاي دلخراش بعضي از اردوگاه هاي اسرا، و اجساد
روي هم انباشته شده كه از بيماري تيفوس جان داده بودند، زمزمه هاي كوره هاي
آدم سوزي را افزايش داد و صهيونيست ها با ابزار تبليغاتي خود به طور گسترده
روي اين مسأله سرمايه گذاري كردند. اما حقيقت امر چيز ديگري بود.
از نيمه دوم قرن 19 ميلادي و چند سال بعد از پايان جنگ جهاني دوم، واژه
«هولوكاست» در فرهنگ سياسي، مفهوم و معناي ويژه اي يافته و تقريباً به يك
اسم خاص بدل شده است. از آن هنگام به بعد، ماجراي كشتار 6 ميليون يهودي در
جريان جنگ جهاني دوم از سوي نازي ها كه يك داستان ساختگي است را «هولوكاست»
مي نامند. (واژه هولوکاست را در تمامي متون با حرف H بزرگ نشان ميدهند)
در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، تعدادي از اعضاي آژانس بين المللي صهيونيست
ها، از جمله، «پي ير ويدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براريدا» تحت
سرپرستي «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان
ساختگي كشتار 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و به عنوان پيشگيري از
فراموش شدن مظلوميت اين قوم! پيش نويس قانوني را تهيه كرده و در ژوئيه سال
1990 ميلادي در فرانسه به تصويب رساندند كه براساس آن «هرگونه ترديد در
باره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار -مورد ادعاي- يهوديان در جنگ
جهاني دوم، وجود اتاق هاي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم 6 ميليوني يهوديان
كشته شده، جرم تلقي مي شود! و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در
سه موضوع ياد شده ترديد كند به يك ماه تا يكسال زندان و پرداخت 2هزار تا
300هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.»
بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستي، اين قانون در
ساير كشورهاي اروپايي نيز به تصويب رسيد. به طوري كه امروزه هرگونه ترديد
درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقي مي شود!
واژه هولوکاست هر ساله با فرارسيدن 27 ژانويه روز جهاني يادبود هولوکاست
بطور گسترده تري در رسانه ها منعکس مي شود و رژيم غاصب اسرائيل هر ساله با
استفاده از تبليغات مربوط به آن جهانيان را نسبت به ظلمي که به ادعاي آنها
در گذشته بر يهوديان روا داشته شده سرزنش مي کند.
هولوکاست امروزه ابعاد پيچيده اي دارد شايد بتوان اين پديده سراسر اغراق و
بزرگنمائي شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائيها براي تسليم کردن سرزمين
ملت فلسطين به ملتي که گمان مي کنند بر آنها ستم کرده اند، مي باشد.
صهیونیستها با به تصوير کشيدن اتاقهاي دروغين گاز و کورههاي آدم سوزي اين
نکته را به جهانيان القا کردند که ستمهاي بسياري براين قوم رفته ووجدان
جهانيان بايد براي جبران گناه و ظلمي که بر يهوديان اعمال کرده بيدارشود
وخدمتي را به اين مردم نمايد تا از اين پس اين قوم به اصطلاح برگزيده
خداوند ديگر در هيچ برهه از تاريخ مورد ظلم ديگران واقع نشود.
براي اين منظور غرب به سرکردگي انگليس و آمريکا دست به کار شد و نطفه فساد
و غارت زمين را در فلسطين مظلوم کاشت و ملت فلسطين را در خاورميانه طي حکمي
محکوم کرد تا تاوان گناهي مشکوک را که به اصطلاح اروپائيان عامل ارتکاب آن
بودند بپردازند. لذا امروز ما در سرزمين فلسطين شاهد اين هستيم که اين قوم
به اصطلاح برگزيده و ستمديده آنچه که مدعي هستند در طول تاريخ بر سر آنها
آمده بر ملت فلسطين اعمال مي کنند اين امر ميسر نگشته مگر اينکه غرب خود را
محکوم و مديون به گناهي مي داند که بايد ملتي ديگر در نقطه اي ديگراز جهان
تاوان آن را جبران کند.
دوستان اگه نظری دارن و یا مطلبی دارن که می تونه به این مطالب اضافه بشه
بفرستن برای ما