|
بازسازی
از حرف تا عمل
حسین رهیاب «بلخی»
Rahyabh @ yahoo. Com
افغانستان در طول تاریخ یکی
از پرحادثه خیزترین مناطق جغرافیایی جهان بوده است . قیام
ها، جنگها، کودتاها و ... از مواردی است که مردم و سرزمین
ما خشونت وانرژی جنگجویی خود را در آنها به اثبات رسانده و
تلاش کرده اند که به مثابه مشهورترین آدمهای کره خاکی بروز
و ظهور پیدا نمایند. سرزمین و مردم افغانستان در کنار این
کارکردهای مثبت و منفی دارای خصوصیات جالب توجه دیگر هم می
باشند که نمونه های از آن در خاطرات و سفرنامه های سیاحان
و گردشگران خارجی نیز به ثبت رسیده است، تا جایی که این
مردمان غیر پیش بینی ترین توده انسانی به نظر آمده اند.
زمانی که مردم ما در اوج بحران و جنگهای بی حاصل به سر می
بردند، تمامی ناظران و سیاستمداران دنیا حوادث کشور ما را
غیر قابل کنترل و مهارناشدنی تحلیل کرده و چنین نتیجه گیری
می کردند که این سرزمین روی آسایش و آرامش را نخواهد دید
اما تحولات جهانی و کارکرد عناصر مخرب تروریستی زمینه این
تحلیل را کاملا نقش بر آب کرده و جهان را متوجه اشتباه
ترین تفسیر تاریخ نمود. اشتباهی که نه بر اساس واقعیت های
موجود ملی ما که براساس تحولات و ارزیابی بیرونی صورت
گرفته بود و این نشان می دهد که برعکس نظر و تحلیل دیگران
مردم وسرزمین ما دارای انعطاف لازم و درک شرایط جهانی بوده
و در صورت امکان خود را مطابق با معیارهای موجود منطبق
خواهد کرد.
در این میان به نظر می رسد که شکست طالبان و استقرار حکومت
مردمی در سال 1380 یکی از مثبت ترین وقایع سرزمین
افغانستان می باشد که در آن تک تک مردم رنج کشیده ،از
دورترین نقاط واخان تا هیرمند و پکتیا و بامیان و هرات، تا
دورترین مهاجری که فاصله بسیار دور جغرافیایی با سرزمین
اصلی اش دارد، سهیم می باشند و در رسیدن به این مرحله
دشوار و حساس کنونی نقش مستقیم و یا غیرمستقیم دارند و این
به آن مفهوم خواهد بود که مردم ما می خواهند با تحولات
سریع و شتاب آلود جهانی همگام شده و خود را تافته جدابافته
به حساب نمی آورند. این خود می تواند زمینه ساز تحول بسیار
سریع در جهت آبادی و بازسازی سرزمین ما گردد؛ اگر ما با
درک درست از موقعیت خودمان و به کارگیری تجربه دیگران،
برنامه عملی و توسعه محور را در پیش گیریم.
از آنجا که امروزه ما در مرحله گذار از بحران و تنش قرار
داریم، نمی توان انتظار داشت که حاکمیت فعلی در سرزمین
فلاکت زده و فقیرافغانستان معجزه نموده و به یکباره بر
تمام مشکلات و نابسامانی های موجود فایق آید، اما توقع
داریم که دولتمردان و حاکمیت ملی ما روندی را در پیش گیرند
که منتج به تحول عظیم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در کشور
گردد و این امکان ندارد مگر زمانی که دولت برای تمام امور،
برنامه و پلان کوتاه مدت و طویل المدت را در پیش گیرد.
اقدامات مثبت دولت
از حق نباید گذشت که حاکمیت ملی ما روند رو به رشدی را طی
کرده و می کند و در سالیان اخیر تحولات بسیاری را در جهت
بازسازی، آبادی، رفا و شکوفایی اقتصاد مردم افغانستان شاهد
بوده ایم که دولت برای رسیدن به آن اهداف تلاشهای درخوری
را به انجام رسانده است و این مسئله با شتاب و سرعت نیز
ادامه دارد. اگر قرار باشد تحولات مثبت را بشماریم بسیار
خواهد بود اما می توان به عناوین مهم آن اشاره کرد:
1-ختم بحران وتنش موجود: دولت زمانی بر سر کار آمد که
بسیاری از عناصر تروریست هنوز هم در مناطق مختلف به خراب
کاری مشغول بوده و زمینه بحران آفرینی را تشدید می کردند.
از طرفی گروههای ملیشه بسیاری در سرزمین کوهستانی
افغانستان پراکنده بودند که همین ها خود به تنهایی یک کشور
را با مشکل مواجه می کند. در حالیکه امروزه افغانستان به
یک کشور امن و باثبات تبدیل شده و به راحتی توان مبارزه با
مشکلات را دارا می باشد.
2-ایجاد پلیس و ارتش ملی: ارتش و پلیس عامل اصلی امنیت و
تداوم آرامش و حاکمیت در یک کشور می باشد، در حالیکه
حاکمیت ملی ما امکان داشتن و تصور برپایی آنها را در
افغانستان درحد یک تخیل مطرح می کرد و اینک افغانستان می
تواند به «پلیس و ارتش ملی» خود افتخار نماید.
3-تامین آزادی های مدنی: بدون اغراق می توان ادعا کرد که
افغانستان امروزه یکی از آزادترین کشورهای منطقه به شمار
می رود و تمامی افراد در کشور از حقوق مدنی ، سیاسی و ...
یکسانی برخوردار بوده و از حقوق متناسب شهروندی برخوردار
می باشند.
4-دولت سازی: سرزمین بحران زده ما امکان برگزاری انتخابات
آزاد و دموکراتیک را زمانی باور کرد که مردم در پای صندوق
های رای حاضر شده و با اختیار خود برای رسیدن به خواست
خویش تصمیم گرفتند. برگزاری دولوی جرگه، انتخابات ریاست
جمهوری، پارلمان و شوراهای محلی نشانه «شهروند مداری»
حاکمیت ملی ما است.
5-قانون اساسی: قانون اساسی که گویای خط و مشی حاکمیت
وتنظیم حقوق مردم و روابط دولت و ملت می باشد، در دوران
جدید به صورت آزاد و دموکراتیک تدوین و تصویب شد و نمی
توان انکار کرد که این قانون با همه اشکالات موجود در آن
یکی از بهترین قوانینی است که ما می توانیم داشته باشیم.
6-خلع سلاح: از یاد نبرده ایم که روزگاری تفنگ سالاران
زندگی را بر ما حرام کرده و چنان عرصه را برما تنگ کرده
بودند که روزی هزار بار آرزوی مرگ می کردیم، در حالیکه
امروزه این جماعت چنان همرنگ جماعت گشته اند که باورش سخت
می نماید، اما صحت دارد.
7-احیاء وحدت ملی: در یک سرزمین که اقوام، نژادها، مذاهب و
طوایف گوناگون زندگی می کنند اگر وحدت ملی نباشد، کشور
عرصه تاخت و ساز افراد ملوک الطوایفی خواهد شد، چیزی که ما
سالیان دراز شاهد آن بوده ایم.
8-بازسازی اقتصادی: دولت طی این چند سال تلاشهای در جهت
بازسازی کشور داشته و همواره سعی کرده است که با استفاده
از امکانات موجود در این جهت اقدامات مطلوبی انجام دهد.
بازسازی راهها و احیاه شبکه حمل و نقل درون شهری و برون
شهری، تامین آب و برق و رونق کشاورزی و کاریابی و مانند
اینها از مواردی است که در بازسازی اقتصادی به چشم می آید.
عوامل موثر در کندی بازسازی
نویسنده این سطور با همه احترامی که به حاکمیت ملی قایل
است و حمایت از آن را بسیار ضروری و حیاتی میداند و به
همین جهت خود در حد توان برای تقویت آن تلاش کرده است، اما
نمی تواند از ساختار ناسالم و عوامل بیرونی و درونی که در
کندی بازسازی موثر است ، چشم پوشی نماید. لذا سعی خواهد
کرد در حد توان عوامل موثر در کندی بازسازی را به اختصار
مورد بررسی قرار دهد.
این عوامل که در بیشتر موارد با حاکمیت ارتباط مستقیم دارد
در کندی و عدم تسریع بازسازی نقش زیادی دارد که
اگردولتمردان در رفع آنها اقدام نکنند «مشارکت ملی» با
تنزل روبه رو خواهد شد. عوامل کندی بازسازی می تواند شامل
طیف گسترده ای از مسایل باشد، اما برای اختصار مجبوریم به
مهمترین آنها اشاره نماییم.
1-عدم طرح و پلان و برنامه مشخص: به نظر می رسد که دولت
پلان و برنامه مشخصی برای بازسازی ندارد و اولویت بندی و
زمان بندی مفیدی نیز به چشم نمی آید.
2-دولت های ائتلافی: یکی از دلایل عمده کندی بازسازی
ساختار کابینه و تقسیم وزارتخانه های مختلف میان گروههای
هم پیمان می باشد که ضرورتی ندارد. زیرا دولتی که بر
«مخروبه » ها تشکیل می شود نباید فرصتها را برای تقسیم
کابینه و ائتلاف با این و آن از دست بدهد. ممکن است جبران
کم کاری وزرای بی تجربه و غیر متخصص ائتلافی غیرممکن باشد.
3-عدم جذب اعتبار و تخصیص منابع: دولت اگر نتواند از منابع
موجود درست استفاده نماید و یا منابع را در امورغیرضروری
به کار گیرد، با کمبود اعتبار مواجه خواهد شد.
4-عدم جذب نیروهای متخصص: دولت موفق به جذب نیروهای تحصیل
کرده و متخصص که عموما جذب انجوها و یا مهاجر درکشورهای
دیگر شد اند، نشده است.
5-اشتغال به تشریفات: دولت نوپا و تازه تاسیس شده
افغانستان که صاحب کشور مخروبه و مردمان بسیار فقیر می
باشد، نباید منابع موجود را در جهت تجملات و تشریفات زاید
و غیر ضروری به کار گیرد.
6-بروکراسی اداری: در سرزمین مخروبه ما باید تمامی امور
شفاف باشد و کارها به سرعت انجام شود. بروکراسی اداری مانع
ایجاد تحول ساختاری در کشور می باشد.
7-فساد اداری: ادارات در یک کشور در حال بازسازی باید
نمونه تحول گرایی و نوسازی باشد. رشوه، دزدی، کم کاری و
... می تواند در تمام امور اخلال ایجاد کند.
8-عدم به کارگیری نیروهای جوان: امروزه عموم والی ها،
مسئولین ادارات ولایتها، و لسوالها و .. را نیروهای پیر و
فرسوده محلی تشکیل می دهند. اینان با استفاده از تجربیات
گرانبهایی خود همچنان حاکم بی چون و چرایی مناطق به شمار
می روند. دولت باید با یک حرکت انقلابی تمامی کادرهای کشور
را از میان افراد تحصیل کرده، متخصص، معتقد به وحدت ملی و
منافع علیای مردم افغانستان و خارج از چهارچوبه احزاب
پوشالی سابق برگزیند.
9-عدم ایجاد انگیزه: در شرایط فعلی باید ایجاد انگیزه لازم
در میان مردم یک اصل مهم تلقی شود.
زیرا اگر مردم دارای انگیزه قوی و لازم باشند، خود زمینه
یک تحول گسترده و مهم را ایجاد خواهند کرد. بازسازی و
نوسازی با تلاش و کوشش و خودگذشتگی امکان خواهد داشت و این
انگیزه قوی می خواهد.
10-الگوی مردم همیشه و در همه جا حاکمان و بزرگان ورهبران
آنان می باشد . اگر حاکمان با تلاش و کوشش بی دریغ و خستگی
ناپذیر خود به دنبال ابتکار، نوآوری ، تحول و کارآفرینی
باشند، مردم نیز با پیروی از آنان به راه آنان خواهند رفت.
احساس می شود که در بسیاری از مقامات کشور این روحیه و
انگیزه به چشم نمی آید و کارهای آنان به چند دیدار،
سخنرانی، مصاحبه، عزل و نصب و ... خلاصه می شود.
11-عدم ایجاد بسترهای لازم : به نظر می رسد برای ایجاد یک
ساختار مناسب و تحول گسترده بسترهای لازم فراهم نشده است .
باید با مطالعه ساختاری و استفاده از تجربه کشورهای دیگر
این بسترها فراهم گردد تا زمینه برای نو سازی و بازسازی
ایجاد شود .
عوامل مهم در توسعه وپیشرفت جامعه
عوامل بسیاری می تواند زمینه ساز توسعه و تحول بنیادی در
افغانستان گردد که ذکر همه آن موارد خسته کننده خواهد بود
ولی سعی خواهد شد که مهمترین عوامل موثر در این قضیه فهرست
وار ذکر گردد. مهمترین نکته در این مسئله توجه به این مورد
مهم خواهد بود که برای ایجاد یک دولت مدرن باید مردم و
دولتمردان علاقه مند به تحول و توسعه کشور باشند. زیرا اگر
این تصور در ماوجود نداشته باشد، تمام تلاشها و کوشش
هایمان از آنجا که هدفمند نیست، نمی تواند راهگشا واقع
شود. تحول بنیادی به خواست و تلاش و کوشش ما بستگی دارد و
برای رسیدن به آن مرحله باید از خودگذشتگی و جانفشانی را
محور تمام امور قرار دهیم.
نویسنده این سطور اعتقاد دارد که در طول این چند سال کشور
ما شاهد تحولات و پیشرفت های بسیاری بوده که نادیده
انگاشتن آنها هم می تواند ظلم مضاعف به دولتمردان باشد و
هم مردم افغانستان و از طرفی نمی توانیم انتظار داشته
باشیم که سرزمین ویران شده ما در طی چند سال به تمدن نوین
دست یابد، اما این توقع هم نابجا نخواهد بود که حاکمان با
آینده نگری و برنامه ریزی مدون موارد زیر را جهت تحول و
توسعه بنیادی در کشور جدی بگیرند:
1-برنامه ریزی: دولت باید با استفاده از تجربه کشورهای
همچون ژاپن، کره، چین و مانند اینها لازم است که برنامه
های انکشافی کوتاه مدت و دراز مدت را در پیش گیرد. دولت
برای برنامه کوتاه مدت می تواند انکشاف سالیانه را براساس
نیازها و ضرورت های فعلی عملی نماید و در کنار آن روی یک
طرح 20 ساله در قالب 4 برنامه 5 ساله طرح ریزی و کار
گسترده و حساب شده نماید. این برنامه ها می تواند براساس
اولویت انکشافی در بخش های کشاورزی، زیرساخت ها، اقتصادی،
اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... در پیش گرفته شود.
به نظر می رسد که اگر دولت برنامه انکشافی براساس ضرورتها
و اولویت های موجود نداشته باشد، امکان پیشرفت سریع کشور
وجود نخواهد داشت. چگونه می توان انتظار داشت که بدون حساب
و کتاب دقیق به افغانستان آباد و آزاد دست یابیم؟
2-تامین مقدمات سرمایه گذاری: کشور ما برای اینکه تبدیل به
محلی برای سرمایه گذاری داخلی و خارجی گردد، نیاز به ایجاد
زمینه ها و مقدمات بسیاری دارد. از جمله اینکه باید
نیازهای فوری تامین گردد. امنیت برای سرمایه ها وجود داشته
باشد، وسایل و مواد مورد نیاز تامین گردد. زیرساخت ها
همچون حمل و نقل زمینی و هوایی، سرکها،انرژی و ... تامین
شود. اقتصاد کشور از رونق متناسب برخوردار باشد و ...
کشورهای که در این زمینه به موفقیت نایل آمده اند، قبل از
اینکه به سرمایه دیگران متکی شوند، خود زمینه ها و مقدمات
انجام بسیاری از امور را فراهم نموده اند. آنان با تلاش و
کوشش و برنامه ریزی کشور خود را به «بهشت سرمایه گذاران»
تبدیل نموده اند که نمونه بسیار موفق آن به عنوان الگو می
تواند همسایه شرقی ما «چین» باشد.
3- سرمایه گذاری خارجی و داخلی: امروزه بهترین راه برای
تحول اقتصادی تامین و تشویق سرمایه گذاری می باشد. در این
جهت هم هموطنان ما درخارج از کشور دارای سرمایه های بسیاری
می باشند و هم بسیاری از اشخاص و شرکت های خارجی به دنبال
محل امن و مناسب و با صرفه برای سرمایه گذاری هستند.
به همین دلیل اگردولتمردان ما برنامه جامع و کاملی داشته
باشند، به راحتی می توانند میلیاردها دالر سرمایه را جذب
کشور نمایند. سرمایه گذاری تنها راه ایجاد تحول ساختاری و
بنیادی برای «نوسازی» و «بهسازی» کشور می باشد.
4-گسترش ارتباطات: عامل بسیار مهم دیگر در جذب سرمایه و
ایجاد تحول اقتصادی، داشتن ارتباطات گسترده در جهت های
مختلف با دیگران می باشد. ایجاد ارتباطات گسترده می تواند
موفقیت دولتمردان را در پی داشته باشد.
5-تامین نیازهای فوری و ضروری: لازم است دولت برای رفع
مشکلات فعلی تلاش درخوری داشته باشد. تامین انکشاف سیاسی و
اجتماعی، احترام به حقوق بشر، خلع سلاح کامل مردم و جنگ
سالاران، تقویت شدید پلیس ملی، مبارزه با فساد اداری و
اقتصادی، تامین مطلوب انرژی، ارتباط دهی مناسب مناطق مختلف
کشور با یکدیگر، توجه جدی به مسایل بهداشتی، توجه به رفاه
بیشتر کارمندان و عموم مردم و ... می تواند مقدمات کاملی
برای تشویق سرمایه گذاری در کشور باشد.
6-کابینه تخصصی: ترکیب دولت ما هنوز هم ائتلافی و حزبی می
باشد و این مسئله برای یک دولت نوپا عیب بسیاربزرگ به شمار
می آید. بهتر است در شرایط فعلی ترکیب دولت یک ترکیب
هماهنگ، یکدست و تخصصی باشد، تا بتواند زمینه و مقدمات
تحول جدی رادر پیش گرفته و فراهم نماید.
7-تحول در ساختار اداری: ما امروز وارث یک ساختار
بسیارقدیمی ، فرسوده و کهنه اداری می باشیم که برگرفته از
دهه چهل و پنجاه می باشد. در حالی که ضرورت روز و جهانی
ایجاب می کند که ساختار اداری ماپویا، سالم، متحرک و
هدفمند باشد و متناسب با شرایط امروزی ما کاملا اصلاح شود.
8-تحول در ساختار نیروی انسانی: باعث تاسف بسیار شدید است
که بعد از گذشت حدود چهار سال از ایجاد حاکمیت جدید در
کشور، هنوز هم ساختار نیروی انسانی در ادارات برگرفته از
احزاب ناکارآمد گذشته، قوماندانان، خوانین و ... می باشد.
به نظر می رسد که وزارت خانه های مختلف باید با جذب
نیروهای فعال وجوان و تحصیل کرده، ساختار کادر خود را
کاملا دگرگون نمایند، خصوصا والیان، ولسوالها ، ریاست های
ولایات، مدیریت ها و ... باید شامل نیروهای غیر وابسته به
جریانات ناسالم گذشته، تحصیل کرده و کاردان باشند. زیرا
عدم کارآیی یک مسئول در یک ولایت یا ولسوالی می تواند مانع
جدی در انکشاف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... آن
منطقه باشد. همه وزارت خانه ها در این جهت وظایف بسیار
دشواری پیش رو دارند و تحرک فوق العاده آنها در این بخش می
تواند نشانه کاردانی وزیر و موفقیت وزارت خانه او باشد.
9-مبارزه جدی با بی سوادی: کشور ما یک کشور عقب مانده از
این جهت نیز می باشد و قریب اکثریت جامعه ما را بی سوادان
تشکیل می دهند. گسترش سواد مردم و رفع جهل و بی سوادی عامل
بسیار ارزشمند در تحول بنیادی کشور می باشد.
10-توجه جدی به کشاورزی، صنایع دستی، معدن و ..: کشور ما
در زمینه کشاورزی می تواند حرفهای بسیاری برای گفتن داشته
باشد و بازار بسیاری از مناطق را تحت سیطره خود بگیرد.
زندگی افغانها با کشاورزی آمیخته است و حرکت اصلاحی در این
جهت نیاز به امکانات و سرمایه بسیار ندارد. دولت می تواند
با حمایت معنوی و مادی از کشاورزی، دامپروری، فرش، صنایع
دستی، معدن و مانند اینها باعث رونق اقتصاد کشور گردد.
11-ایجاد تعادل در واردات و صادرات: امروزه به نظر می رسد
که موازنه میان واردات و صادرات در افغانستان وجود نداشته
و پله واردات بسیار سنگین می باشد که مفهوم ساده آن خروج
میلیونها دالر از جیب هموطنان ما و تامین منافع خارجیان
خواهد بود. دولت می تواند با انعقاد قراردادهای اقتصادی با
کشورهای مختلف میان واردات و صادرات موازنه ایجاد کند تا
سرمایه ما به جیب دیگران سرازیر نشود.
12-دوری از مصرف گرایی: ما در وضعیت نرمال اقتصادی نیستیم
تا به آزمایشگاه اجناس دیگران تبدیل شویم. امروزه بعضی از
کشوها اجناس معیوب، ناسالم و به درد نخور خود را که در
کشور خودشان فروش ندارد، به کشور ما صادر می کنند و سعی
دارند تا ما را همچنان مصرف کننده نگهدارند. احساس می شود
که بعضی از کشورها علاقه ای به انکشاف و توسعه بنیادی کشور
ما ندارند، زیرا در آن صورت جایی برای عرضه محصولات معیوب
خود نخواهند داشت.
13-ایجاد دولت کوچک و متمرکز: در کشورهای پیشرفته دولت در
زمینه اقتصادی، فرهنگی و ... نقش حامی و ناظر را بازی می
کند و این مردم آن کشورها هستند که با آرزوی کامل برای
رونق و توسعه کشور خود تلاش می کنند. به نظر می رسدکه دولت
ما بیش از حد «چاق» است. انتظار داریم که در آینده شاهد یک
دولت «لاغر» و «متمرکز» باشیم که بیشتر هدایت کننده، حامی
و ناظر تحولات اقتصادی و انکشاف سیاسی و اجتماعی می باشد.
14-توجه به صنعت توریسم: کشور ما دارای سابقه و تمدن بسیار
کهن و قدیمی بوده و از آثار و نمونه های تاریخی نادری
برخوردار می باشد. توجه در جهت رونق توریسم می تواند هم
برای ما «نان آور» باشد و هم مشکل «بیکاری» را از بین ببرد
و هم موجب ورود ارز خارجی باشد و هم باعث انکشاف اقتصادی و
... شود.
خاتمه و نتیجه:
آرزومندیم که با سعی و کوشش خود و برنامه ریزی دولت مردان،
روی پای خودمان ایستاده و به سرعت به سوی افغانستان «آباد»
و «آزاد» گام برداریم. یقین داریم که اگر بخواهیم می
توانیم و اگر عاقل و هوشیار باشیم از شرایط فعلی که کاملا
به نفع ما می باشد، می توانیم استفاده شایان نماییم. ما به
یک «حرکت» و یا «خیزش» انقلابی برای رسیدن به اهداف مورد
نظرمان شدیدا نیاز داریم و این چیزی است که فقط از
دولتمردان آینده نگر و هدفمند برمی آید.
|